eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
118 دنبال‌کننده
11 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
عالی بود پارت
آرمار مبارک عزیزم انشاالله بالا ببینمت بالا تر از میلیونی بهترین نویسنده ای قلمت یدونه اس
سیلاممم🦦 ~•~ سلآمم😂
https://eitaa.com/Destiny_na/178 منم عاشق توام🤣💕 ~•~ فدای شمآااا😂🫀
واقعا هیچ کلمه ای برای توصیف رمانت ندارم فقط از این استیکرا ببین💕🌚🫂💙🛐 ~•~ دورتتت بگردمم منن😭🤍
اوکیی برات عضو بزنم؟ ناشناس اهدا کنم یا بیان بگم کیم؟ 🤣 ~•~ بزن بزن 🤣
سلام وقت بخیر من تازه وارد کانال شدم و رمان رو شروع کردم تا اینجا عالی بوده ممنونم موفق باشید ~•~ مرسی قشنگ من🫂✨ چشمات خوب میبینه🥲
بچه هاا نمیدونم چرا چنل اینطوریه اصلا گزینه ای نداره که بشه باز کرد بفهمم کی پیام میزاره خیلی عجیبه واسم ولی خب مجبوریم راه بیایم🥲✨
بریمم پارت بخونیمم؟
| اون بیست درصد لعنتی 😂 و من هنوز نمی‌دونستم اون بیست درصد قراره چطوری از بین بره😂🎀 مهمونی حسابی شلوغ شده بود سنا و مهرسا هم اومده بودن و باهم وسط جمعیت بودیم و با آهنگ می‌خوندیم حامیم یه گوشه با شروین و کیوان حرف می‌زد ولی هر چند دقیقه یه بار نگاهش می‌اومد سمت من سنا: نیکا؟ نیکا: جان؟ سنا: حواست کجاست؟ 😂 نیکا: کجاست؟ سنا: اون‌طرف برگشتم حامیم داشت نگام می‌کرد تا چشممون به هم افتاد سریع نگاهشو برگردوند نیکا: 😐 سنا: دیدی؟ نیکا: چی؟ سنا:وای خدا 😂 --- چند دقیقه بعد حامیم اومد سمتم حامیم: نیکا؟ نیکا: هوم؟ حامیم: بیا یه لحظه نیکا: کجا؟ حامیم: بیا دیگه دنبالش رفتم از شلوغی یکم فاصله گرفتیم و رسیدیم به یه تراس بزرگ که هنوز صدای موزیک از داخل می‌اومد نیکا: خب؟ حامیم: بشین نیکا: چرا؟ حامیم: فقط بشین نشستم حامیم هم روبه‌روم نشست حامیم: هنوز اون بیست درصد قهری؟ نیکا: شاید حامیم: یعنی دقیقاً چقدر؟ نیکا: بیست درصد حامیم: خب من یه سؤال دارم نیکا: بپرس حامیم: اگه من اون شب نمی‌فهمیدم ناراحت شدی خودت بهم می‌گفتی؟ یه کم فکر کردم نیکا: احتمالاً نه حامیم: چرا؟ نیکا: چون... مکث کردم نیکا: چون نمی‌خواستم فکر کنی دارم بهت گیر میدم حامیم: ولی حق داشتی ناراحت بشی نیکا: اینطوری فکر میکنی؟ حامیم: آره نیکا: حتی با اینکه هیچ چیزی بینمون نیست؟ حامیم چند ثانیه نگام کرد حامیم: شاید دقیقا مشکل همینه نیکا: یعنی چی؟ حامیم: اینکه هنوز هیچ چیزی بینمون نیست و با این حال... مکث کرد نیکا: با این حال ...؟ حامیم: با این حال وقتی ناراحتی منم حالم بد میشه ساکت شدم حامیم دستش رو گذاشت روی میز نزدیک دست من حامیم: نمی‌خوام عجله کنم نیکا: منم نمی‌خوام حامیم: ولی نمی‌خوام هم وانمود کنم که برام فرقی نداره نیکا: ... حامیم: چون فرق داره قلبم شروع کرد تندتر زدن نیکا: حامیم... حامیم: هوم؟ نیکا: فکر کنم اون بیست درصد... حامیم: چی؟ نیکا: دیگه خیلی کم شده حامیم خندید حامیم: چقدر؟ نیکا: پنج درصد حامیم: فقط پنج؟ نیکا: آره حامیم: پس اینو هم حل می‌کنم نیکا: چجوری؟ حامیم یه لحظه مردد شد بعد خیلی آروم دستش رو جلو آورد حامیم: می‌تونم؟ به دستش نگاه کردم بعد به خودش نیکا: یه لبخند کوچیک زدم _اوهوم دستم رو اروم گرفت فقط آروم چند ثانیه هیچ‌کدوم چیزی نگفتیم حامیم: خب؟ نیکا: خب چی؟ حامیم: هنوز پنج درصده؟ یه لبخند زدم نیکا: نه حامیم: چند؟ نیکا: صفر حامیم با خنده نفس راحتی کشید حامیم: بالاخره نیکا: ولی یه شرط داره حامیم: چی؟ نیکا: دفعه بعد قبل از اینکه دستتو دور کمر کسی بندازی یکم فکر کن☺️ حامیم: چشم😂 نیکا: جدی میگم حامیم: منم جدی گفتم بعد یه لحظه مکث کرد حامیم: ولی یه چیز دیگه نیکا: چی؟ حامیم: امشب... نیکا: هوم؟ حامیم: می‌خوام تا آخر شب پیش خودم بمونی لبخندم بیشتر شد نیکا: باشه حامیم: پس آشتی؟ نیکا: آشتی حامیم: کامل؟ نیکا: کامل 😂 حامیم: بالاخره هوففف از داخل صدای شروین بلند شد: شروین: حامیممم! نیکااا! کجایین شما دوتا؟! من و حامیم همزمان خندیدیم حامیم: بریم؟ نیکا: بریم اما دستم هنوز توی دستش بود... •|Don't copy |• به قلم:نیکا🤍