آرمار مبارک عزیزم انشاالله بالا ببینمت بالا تر از میلیونی بهترین نویسنده ای قلمت یدونه اس
بچه هاا نمیدونم چرا چنل اینطوریه اصلا گزینه ای نداره که بشه باز کرد بفهمم کی پیام میزاره خیلی عجیبه واسم
ولی خب مجبوریم راه بیایم🥲✨
#part28| اون بیست درصد لعنتی 😂
و من هنوز نمیدونستم اون بیست درصد قراره چطوری از بین بره😂🎀
مهمونی حسابی شلوغ شده بود
سنا و مهرسا هم اومده بودن و باهم وسط جمعیت بودیم و با آهنگ میخوندیم
حامیم یه گوشه با شروین و کیوان حرف میزد ولی هر چند دقیقه یه بار نگاهش میاومد سمت من
سنا: نیکا؟
نیکا: جان؟
سنا: حواست کجاست؟ 😂
نیکا: کجاست؟
سنا: اونطرف
برگشتم
حامیم داشت نگام میکرد
تا چشممون به هم افتاد سریع نگاهشو برگردوند
نیکا: 😐
سنا: دیدی؟
نیکا: چی؟
سنا:وای خدا 😂
---
چند دقیقه بعد حامیم اومد سمتم
حامیم: نیکا؟
نیکا: هوم؟
حامیم: بیا یه لحظه
نیکا: کجا؟
حامیم: بیا دیگه
دنبالش رفتم
از شلوغی یکم فاصله گرفتیم و رسیدیم به یه تراس بزرگ که هنوز صدای موزیک از داخل میاومد
نیکا: خب؟
حامیم: بشین
نیکا: چرا؟
حامیم: فقط بشین
نشستم
حامیم هم روبهروم نشست
حامیم: هنوز اون بیست درصد قهری؟
نیکا: شاید
حامیم: یعنی دقیقاً چقدر؟
نیکا: بیست درصد
حامیم: خب من یه سؤال دارم
نیکا: بپرس
حامیم: اگه من اون شب نمیفهمیدم ناراحت شدی خودت بهم میگفتی؟
یه کم فکر کردم
نیکا: احتمالاً نه
حامیم: چرا؟
نیکا: چون...
مکث کردم
نیکا: چون نمیخواستم فکر کنی دارم بهت گیر میدم
حامیم: ولی حق داشتی ناراحت بشی
نیکا: اینطوری فکر میکنی؟
حامیم: آره
نیکا: حتی با اینکه هیچ چیزی بینمون نیست؟
حامیم چند ثانیه نگام کرد
حامیم: شاید دقیقا مشکل همینه
نیکا: یعنی چی؟
حامیم: اینکه هنوز هیچ چیزی بینمون نیست و با این حال...
مکث کرد
نیکا: با این حال ...؟
حامیم: با این حال وقتی ناراحتی منم حالم بد میشه
ساکت شدم
حامیم دستش رو گذاشت روی میز نزدیک دست من
حامیم: نمیخوام عجله کنم
نیکا: منم نمیخوام
حامیم: ولی نمیخوام هم وانمود کنم که برام فرقی نداره
نیکا: ...
حامیم: چون فرق داره
قلبم شروع کرد تندتر زدن
نیکا: حامیم...
حامیم: هوم؟
نیکا: فکر کنم اون بیست درصد...
حامیم: چی؟
نیکا: دیگه خیلی کم شده
حامیم خندید
حامیم: چقدر؟
نیکا: پنج درصد
حامیم: فقط پنج؟
نیکا: آره
حامیم: پس اینو هم حل میکنم
نیکا: چجوری؟
حامیم یه لحظه مردد شد
بعد خیلی آروم دستش رو جلو آورد
حامیم: میتونم؟
به دستش نگاه کردم
بعد به خودش
نیکا: یه لبخند کوچیک زدم
_اوهوم
دستم رو اروم گرفت
فقط آروم
چند ثانیه هیچکدوم چیزی نگفتیم
حامیم: خب؟
نیکا: خب چی؟
حامیم: هنوز پنج درصده؟
یه لبخند زدم
نیکا: نه
حامیم: چند؟
نیکا: صفر
حامیم با خنده نفس راحتی کشید
حامیم: بالاخره
نیکا: ولی یه شرط داره
حامیم: چی؟
نیکا: دفعه بعد قبل از اینکه دستتو دور کمر کسی بندازی یکم فکر کن☺️
حامیم: چشم😂
نیکا: جدی میگم
حامیم: منم جدی گفتم
بعد یه لحظه مکث کرد
حامیم: ولی یه چیز دیگه
نیکا: چی؟
حامیم: امشب...
نیکا: هوم؟
حامیم: میخوام تا آخر شب پیش خودم بمونی
لبخندم بیشتر شد
نیکا: باشه
حامیم: پس آشتی؟
نیکا: آشتی
حامیم: کامل؟
نیکا: کامل 😂
حامیم: بالاخره هوففف
از داخل صدای شروین بلند شد:
شروین: حامیممم! نیکااا! کجایین شما دوتا؟!
من و حامیم همزمان خندیدیم
حامیم: بریم؟
نیکا: بریم
اما دستم هنوز توی دستش بود...
•|Don't copy |•
به قلم:نیکا🤍