eitaa logo
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲🕯
39 دنبال‌کننده
8 عکس
1 ویدیو
0 فایل
𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲 | سرنوشت به قـلـم؛ 𝗡𝗶𝗸𝗮 | نیکا🥀 عاشقانه | درام | رازآلود دو غریبه، یک دیدار اتفاقی... "بعضی آدم‌ها اتفاقی وارد زندگی‌مان می‌شوند؛ اما ماندنشان، کارِ سرنوشت است..." Kod:𝟬𝟯𝟴📝 𝑺𝒕𝒂𝒓𝒕 𝒐𝒇 𝑫𝒆𝒔𝒕𝒊𝒏𝒚 | 05/6/24🍷
مشاهده در ایتا
دانلود
عالیییی بوددد ،پارت میدیی؟✨ ~♡~ مرسی عزیزدلم آمار 35 میدم🤍
آمار 36 میشه پارت بدی عشقم
| یه پیشنهاد کوچیک 🤍 بعد از اینکه یه کم توی استودیو نشستیم بچه‌ها دوباره مشغول کار خودشون شدن منم یه گوشه نشسته بودم و داشتم با سنا حرف می‌زدم که حامیم اومد سمتم حامیم: حوصله‌ت سر رفته؟ نیکا: یه کوچولو 😂 حامیم: خب پاشو نیکا: کجا؟ حامیم: میخوام یه چیزی نشونت بدم نیکا: چی؟ حامیم: اگه بگم که دیگه سورپرایز نیست نیکا: شما چرا انقدر به سورپرایز علاقه داری؟ 😂 حامیم: چون واکنش آدما باحاله و خوشحالم میکنه نیکا: اگه چیزی عجیب باشه برمی‌گردم میرما حامیم: باشه باشه نیکا: 😐 بلند شدم و دنبالش رفتم از کنار بچه‌ها رد شدیم مجید: کجا می‌رین؟ حامیم: می‌ریم بیرون مهراد: اووووه حامیم: مهراد... مهراد:(دستامو بردم بالا) _هیچی نگفتم 😂 سعید: زود برگردین کار داریم حامیم: چشم خانی: مواظب باشین دوباره فرار نکنین 😂 نیکا: باشه بابا 😂 علی: چی شده؟ فرار؟ مهراد: یه داستان طولانیه 😂 هستی: منم می‌خوام بدونم نیکا: نهههه نمی‌خوام تعریف کنم حامیم: بیا بریمم --- از استودیو زدیم بیرون نیکا: خب؟ حامیم: چی خب؟ نیکا: قرار نبود یه چیزی نشونم بدی؟ حامیم: داریم میریم دیگه نیکا: پیاده؟ حامیم: آره نیکا: چرا این‌قدر مرموزششش کردی؟ 😂😭 حامیم: چون همین‌طوری بیشتر حال می‌ده چند دقیقه راه رفتیم آخرش رسیدیم به یه جای نسبتاً خلوت نیکا: اینجا کجاست؟ حامیم: جایی که وقتی سرم شلوغ میشه میام اینجا نیکا: اوو یه جای دنج و آروم بود نه شلوغی داشت نه صدای بلند نیکا: قشنگه حامیم: گفتم شاید خوشت بیاد نیکا: آره خیلی کنار هم نشستیم چند دقیقه فقط حرف زدیم از چیزای معمولی از دوران مدرسه از کار از آهنگ‌هایی که دوست داشتیم از اینکه هر کدوممون از چه چیزایی بدمون میاد هیچ چیز خاصی نبود ولی عجیب بود که زمان خیلی سریع می‌گذشت نیکا: حامیم؟ حامیم: هوم؟ نیکا: یه سوال حامیم: بپرس نیکا: تو همیشه با آدمایی که تازه می‌شناسی این‌قدر راحتی؟ حامیم: نه نیکا: پس چرا با من راحتی؟ حامیم یه کم فکر کرد. حامیم: شاید چون تو از اول باهام مثل یه آدم معمولی رفتار کردی نیکا: دوباره همون حرفو زدی که حامیم: چون واقعاً همینه نیکا: خب من که کار خاصی نکردم حامیم: همون دیگه نیکا: 😂 حامیم: همینش خوبه یه لحظه نگاش کردم بعد سریع نگاهمو برداشتم نیکا: هوا داره سرد میشه حامیم: سردته؟ نیکا: یه کم دیدم سوییشرتش رو درآورد و گرفت سمتم حامیم: اینو بپوش نیکا: نه خودت سردت میشهه حامیم: من خوبم نیکا: مطمئنی؟ حامیم: آره سویشرت رو گرفتم. نیکا: مرسی حامیم: خواهش می‌کنم راستی... نیکا: جان؟ حامیم: فردا وقت داری؟ نیکا: فکر کنم آره حامیم: می‌خوام یه جای دیگه ببرمت نیکا: باز سورپرایز؟ 😂 حامیم: نه نیکا: پس چی؟ حامیم: این یکی رو خودت انتخاب کن نیکا: خب... حامیم: قهوه یا بستنی؟ نیکا: بستنی حامیم: همین‌قدر سریع؟ 😂 نیکا: معلومه حامیم: باشه پس فردا بستنی نیکا: اوکی حامیم لبخند زد حامیم: قرار شد نیکا: قرار شد:) •|Don't copy |• به قلم:نیکا🤍
| بستنی یا دردسر؟ 🍦 فردای اون روز تقریباً از صبح منتظر بودم ببینم حامیم کی پیام میده ولی خب خودم نمی‌خواستم اول پیام بدم گوشی رو برداشتم نیکا: نه من چرا باید پیام بدم؟ 😐 گوشی رو گذاشتم کنار دو دقیقه بعد دوباره برداشتمش نیکا: شاید یه پیام بدم فقط ببینم برنامه هنوز سر جاشه باز گذاشتمش کنار نیکا: نههههه ضایع میشم همون موقع گوشی ویبره رفت حامیم: 《خانوم بیداری؟》 نیکا: «آره 😂» حامیم: «پس آماده باش واسه شب» نیکا: «چرا؟» حامیم: «مگه قرار نبود بستنی بخوریم؟» نیکا: «آهاااا یادم رفته بود 😂» حامیم: «دروغ نگو» نیکا: «باشه منتظر بودم خودت بگی » حامیم: «پس منتظر من بودی؟ » نیکا: «نههههه منظورم این نبود 😂» حامیم: «باشه قبول» نیکا: «خیلی پررو شدی» حامیم: «تازه اولشه» نیکا: «😐» --- عصر سنا و مهرسا هم باهام بودن سنا: پس امشب بازم میری با حامیم؟ نیکا: آره بستنی مهرسا: دوتایی؟ نیکا: آره مهرسا یکم فک کرد مهرسا: خوش بگذره نیکا: مرسی قربونت سنا: نیکا؟ نیکا: جان؟ سنا: تو خودت نمی‌فهمی داری بهش علاقه‌مند میشی؟ نیکا: چی؟ مهرسا هم سریع گوش داد نیکا: نه بابا ما فقط دوستیم سنا: من چیزی نگفتم که تو رابطه‌این نیکا: خب... سنا: گفتم بهش علاقه‌مند شدی نیکا: نمی‌دونم سنا: خب پس برو ببین چی میشه نیکا: باشه 😂 --- شب: اومدم پایین دیدم حامیم کنار ماشینش منتظرم وایساده حامیم: سلام نیکا: سلامم حامیم: دیر نکردی نیکا: تو زود اومدی حامیم: آره نیکا: چرا؟ حامیم: حوصله‌م سر رفته بود نیکا: یعنی منتظر من بودی؟ 😂 حامیم: شاید نیکا: 😂😆 حامیم: بیا بریم در ماشین رو برام باز کرد نشستم که اونم سوار شد و راه افتادیم چند دقیقه بعد رسیدیم به یه بستنی‌فروشی نیکا: وای اینجا رو دوست دارم حامیم: خوشحالم میشنوم رفتیم داخل حامیم: چی می‌خوری؟ نیکا: بستنی شکلاتی حامیم: فقط شکلاتی؟ نیکا: آره حامیم: خیلی سادست😂 نیکا: مگه بستنی هم باید عجیب باشه؟ 😂 حامیم: آره خوب هزار تا ایتمه😂 نیکا: نچ من همون خودت چی؟ حامیم: همونی که تو می‌خوری نیکا: چرا؟ حامیم: چون نمی‌دونم کدومش خوبه نیکا: یعنی هرچی من بخورم تو هم می‌خوری؟ حامیم: فعلاً آره نیکا: 😂 بستنی‌ها رو گرفتیم و نشستیم چند دقیقه بعد یه ذره شکلات کنار لب حامیم مونده بود نیکا: حامیم... حامیم: هوم؟ نیکا: اینجا با دستم به کنار لبم اشاره کردم حامیم: کجا؟ نیکا: اینجا دیگه 😂 حامیم با دستش پاکش کرد حامیم: اینجا بود؟ نیکا: آره حامیم: خوب شد گفتی😂 نیکا: 😂😂 چند ثانیه سکوت شد... بعد هر دومون همزمان خندیدیم حامیم: چرا این‌قدر راحتی با من؟ نیکا: نمی‌دونم حامیم: جواب همیشگی منو دادی 😂 نیکا: خب واقعا نمی‌دونم حامیم: قبوله نیکا: ولی... حامیم: ولی چی؟ نیکا: فکر کنم چون تو هم با من راحتی حامیم یه لبخند زد حامیم: اوم --- ۲ساعت بعد: برگشتیم جلوی ساختمون و جلوی ماشین وایسادیم حامیم: امشب خیلی خوش گذشت نیکا: به لطف شما بودد حامیم: قربونت نیکا: منم خیلی خوش گذشت حامیم: پس باز تکرارش کنیم؟ نیکا: آره حامیم: این بار بازم انتخاب با تو نیکا: باشه حامیم: هرجا خواستی نیکا: جدی؟ حامیم: آره نیکا: پس فکر می‌کنم بهش حامیم: منتظرم رفتم سمت ساختمون چند قدم که دور شدم برگشتم حامیم هنوز کنار ماشین وایساده بود برای هم دست تکون دادیم ،لبخند زدم بعد راه افتادم ولی یه سوال توی ذهنم گیر کرده بود: چرا وقتی ازش خداحافظی می‌کنم دلم می‌خواد دوباره زود ببینمش؟ .... •|Dont copy |• به قلم:نیکا🤍
پآرت پآنزدهم و شآنزدهم رمآن《🕯𝐃𝐞𝐬𝐭𝐢𝐧𝐲/سرنوشت 》 تقدیم نگآه قشنگتون شد رد احساستون رو زیر این پارت ها جا بزارید... با شوق میخونمش؛🤍 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_uv4skw3&btn=هرچی.دوست.داری.بگو...:)✨️
ناشناس الان ۹ تا پیامه✨ برسه به ۱۲ تا پارت بعدی ...
سلام خوشگل خانوم تازه وارد چنلت شدم یه بیو میدی ~♡~ سلام قربونت برم خوش اومدی🤍 نیکا هستم ۱۵ سالمه و اهل شیرازم
واقعا رمانت خیلی خوشگل و باحاله ~♡~ فداتشم🤏🐥