eitaa logo
- آینه آفتاب ؛
937 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از یه اسم گنگ³ॐ
ایتا نقش مهمی در یادگیری دل کندن داره باسپاس از تیم تاثیرگذارش🌹
به قول : «هر چیزی در خیال بگنجد واقع است» پس تصورش کن..
بالاخره یک روز تمام می‌شود این دنیا با تمام سربالایی‌ها و سرپایینی‌هایش... آدمی که تو را رنجاند، اویی که تو را خنداند، کسی که قلبت را به درد آورد، اویی که آرامت کرد، کسی که اشک‌هایت را دید و لبخند زد، اویی که اشک‌هایت را پاک کرد و یا، با تو اشک ریخت کسی که تمام وجودش پر از مهربانی بود، و اویی که... با همه‌ی آن‌ها، روزی جایی دور از این‌جا رو به رو می‌شوی؛ یا با لبخند به هم نگاه می‌کنید، و یا فقط به هم، نگاه می‌کنید...! آن‌جا دیگر کسی نمی‌تواند؛ چشمانش را روی قلبی که شکست، بغضی که به گلویی نشاند، اشکی که جاری کرد، زندگی شیرینی که خرابش کرد، دروغی که گفت، ببندد. چون همان وقت که این‌جا چشمانش را روی تمام این‌ها بسته بود؛ کسی بود که چشمانش همه چیز را ثبت می‌کرد و به خوش‌خیالی آن فرد، لبخندی تلخ می‌زد. گاهی باید کنار گوش تمام بی‌گناهان دل‌شکسته و پر از بغض دنیا آرام گفت: غمت نباشد؛ کسی که این‌جا چشمانش را بست؛ جایی دیگر بخواهد یا نخواهد چشمانش باز خواهد شد، گوش‌هایش هم. و همان وقت اشکی را که جاری کرد و ندید؛ می‌بیند. و صدای قلبی را که شکست؛ می‌شنود. می‌دانی؟ تنها خوبی این دنیا این است که، تمام می‌شود آرام بگیر... آن‌جا، جای دیگری‌ست...   | مهسا رضایی |
گاهی‌ فکر می‌‌کنم دنیا با همه عظمتش تا چه اندازه می‌‌تواند حقیر و بی‌ ارزش باشد. آدم‌ها از بامِ باورِ ما سقوط می‌‌کنند، یکی‌...یکی‌. و قلب بی‌ آلایش ما، تهی از عشق و اعتماد فرو می‌‌پاشد، زخم خورده، رنجیده، آرام...آرام   | نیکی فیروزکوهی |
بهش گفتم وقتی باهات آشنا شدم اولین چیزی که بهش اشاره کردم این بود که گفتم من خیلی زودرنجم! مثلا یه بار صدات کنم بجا 'جانم'بگی 'بله' دلم میگیره! قلبم میشکنه! گفتم مثلا اگه برات قلب بفرستم بهم لبخند بزنی دلم میگیره! یا اینکه اگه بهت بگم بیا همو ببینیم و بگی اون روز کار داری ناراحت میشم به نظرت تا الان چندبار این اتفاقا و اتفاقای دیگه که گفتم ناراحتم میکنه رو انجام دادی؟ با همون غرور همیشگیش نگام کرد و لبخند نصفه و نیمه ای زد و باد انداخت تو غبغبش و گفت خب معلومه!هیچکدومش چون ندیدم ناراحت باشی نیشخندی زدم گفتم میدونی چه اشتباهی کردم؟! یادم رفت همون اول بهت بگم که من خیلی زودرنجم شاید خیلی جاها ازت ناراحت شم ولی زبونِ گلگی ندارم! من حرف نمیزنم ! نمیام باهات دعواکنم ! هییی نمیگم فقط بهت لبخند میزنم و به گفتن یه اکی بسنده میکنم! چون من نمیخوام عزیزامو محاکمه کنم ولی تو خودت باید بفهمی! اون موقع ها که پیامتو میخونم و چند دقیقه زل میزنم به پیامات و جوابتو نمیدم باز تایپ میکنی و میبینی درجا سین میخوره، باید بفهمی از حرف قبلیت دلخور شدم و دارم با خودم کنار میام! اون موقع ها که بعد از تلفن حرف زدنامون آنلاین نمیشم باید بفهمی ناراحتم یا بعد از هر اکی که افلاین میشم و تا ساعت ها سراغت نمیام باید بفهمی دلخورم کردی! یادم رفت بهت بگم که من دلخوریامو به زبون نمیارم اما یه روز میبینی دیگه نیستم دیگه رفتم! اونوقت تا آخر عمر تو میمونی با یه کوه سوال که چرا رفتم من میمونم و یه قلب که پر از درد و دلخوریه! که هیچوقت کسی از دلش در نیاورد! میدونی اشتباه از خودم بود! خودم باید بهت میگفتم که برای بودنِ من باید قبل از همه چیز منو بلد باشی!   | نیلوفر رضایی |
چنلت یکی از دلخوشی های منه! دوس ندارم ازین لفظ استفاده کنم ولی واقعا قلبم اکلیلی شد🌝
آدمای شوخ وقتی منطقی میشن..
‏ابر بارنده به دریا می گفت: گر نبارم تو کجا دریایی؟ در دلش خنده کنان دریا گفت: ابر بارنده تو هم از مایی(: ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
کاش هر رفتنی برگشتنی نداشته باشه.
بچه که بودم کفشهای خواهرم را قایم میکردم که نرود. تازه شوهر کرده‌بود. نه هم‌سن و هم‌بازی من بود، نه برایم قصه میگفت و نه هیچ رابطه‌ خاصی بین‌مان بود. ولی «بود». در خانه بود-خانه‌خودمان-و حالا که رفته بود،معنی‌ش این میشد که دیگر «نبود». جای «بود»ش خالی میماند. عین هر بار که می‌آمدند من کفش هایش را قایم میکردم و هربار مادرم میگفت «اذیت‌شون نکن. بذار برن؛ بازم میان» و هربار خواهرم به کفشهاش میرسید و میرفت و من میماندم و حوضم. همین خواهرم که داشت میرفت،مادرم گفت «داری میری»و گریه کرد. پشت‌بندش ماهم گریه کردیم. چیزی نگفتیم و گذاشتیم برود. خواهر دوم‌ام که میخواست برود،من منتظر بودم ببینم مادر کی برایش گریه می کند. سر صبحانه بود؛ روز جمعه. صبحانه روزجمعه قاعدتا باید وعده خوشایندی باشد‌به‌ شرطی که مادر آدم بی هوا نگوید «تو هم داری میری» و نزند زیر گریه که پشت‌بندش ما هم گریه کنیم و لقمه‌های خیس‌اشک را تندتند قورت بدهیم. بعد شد نوبت خودم. شش،هفت سال گذشته‌ بود و من بارها صحنه‌ای که مادرم باید می گفت «تو هم رفتی بالاخره؟» و بعدش می زد زیر گریه را در ذهنم کارگردانی کرده‌بودم. راستش نگران بودم نکند این سکانس برای من اتفاق نیفتد! که افتاد. حالا ربع‌قرنی از شبانه‌های کفش‌قایم‌کنی می گذرد. خواهرم گاهی می گوید «چقده سنگ‌دل شدی،دلت برای ما‌هم تنگ بشه بابا!» و صدایش، صدای آدمی‌ست که هم دل‌تنگ‌ است هم دلش میخواهد دل کسی برایش تنگ باشد. من می‌آیم که بگویم مرا معلم‌هجرِ تو سنگ‌دلی آموخت، خواهر! می‌آیم بگویم وقتی داشتی یادم می دادی که‌ نباید کفشهات را قایم کنم، من هم داشتم یاد می گرفتم که آد‌م‌ رفتنی، رفتنی‌ست؛ حتی بدون کفش. داشتم یاد می گرفتم به جای خالی آدمها عادت کنم. داشتم یاد میگرفتم باید «بگذارم» بروند دنبال کارشان،عشق‌شان،زندگی‌شان. داشتم یاد می گرفتم مثل سنمارِ معمار، همیشه یک آجر استثنایی بگذارم توی دیوار بلند قصر رابطه. که روزی اگر دیدم دارند از بالای همان قصر پرتم می کنند پایین، جای آن یک آجر را -که با کشیدنش تمام قصر فرو میریزد و رابطه ویران میشود- فقط من بدانم و بس. و بکشم‌ش. می‌آیم بگویم خواهر! آدم‌ها دو چیز را خیلی خوب یاد می گیرند: به خودشان دروغ بگویند و خیلی به دلشان محل نگذارند. خواهرهایم گاهی دل‌تنگ من میشوند. شاید برای من، خانه، برای جای خالی‌مان گریه هم بکنند. اما به‌هم که می رسیم،خیلی از دلتنگی نمی گوییم.آدمی که جای خالی زیاد دیده‌ باشد، به رفتن آدم‌ها عادت کرده‌ باشد و دل‌تنگی را یاد گرفته باشد، خیلی حرف نمی‌زند؛کلا. سکوت می کند،لبخند می زند،چای می نوشد و در سکوت دلش را می گذارد که خودش با خودش کنار بیاید. | ناشناس |
《یا رب نگاه کس به کسی آشنا مکن گر میکنی کَرَم کن و جدا مکن ... 🕊
از تو حرف میزنم چنان نوبرانه میشوم که بهار هم دهانش آب می افتد... | احمد شاملو |