ورتر: برایم شعری بخوان که حالم را خوب کند.
شارلوت: در آغوشت میگیرم،
این شعری است که دوست دارم برایت بخوانم...
| رنجهای ورتر جوان / یوهان ولفگانگ گوته |
همیشه در یک عمر کوتاه
چیزی برای غمگین بودن هست
مثل این ماه
که میخواهد سرش را بکوبد به پنجره
غمگین اما در کمال ادب
لبهایم را
مثل کفشهایم
جفت میکنم
و تو را
با همان شدّت که یک درخت بریده سقوط میکند
میبوسم.
| حسین صفا |
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
.
اون لحــــظه ایـــــی که ازش میپــــرسه پدرتون کجاست
و این دخــــتر مکث میکنه، میگه بابام مفــــقود الاثــــره، دلـــم ریخــــت و ناخــــودآگاه اشــکــــام ســــرازیر شد
مــــا به شهــــدا و بچــــه های شهــــدا خیـــلی مدیـــونیم
.
دختــــــرها بـــابـــایـــــیاند..
ادوارد: میدونی فرقِ بینِ درد و رنج چیه؟
آنا: چه فرقی میکنه وقتی دوتاشون بدن!
ادوارد: وقتایی که باهات حرف میزنم
و حواست پیش یکی دیگهس!
این میشه رنج...
آنا: خب درد چیه اونوقت...؟
ادوارد: که با این حال، باز دوستت دارم...!
#حمید_جدیدی
نه فقط از تو اگر دل بکنم میمیرم
سایهات نیز بیفتد به تنم میمیرم
بین جان من و پیراهن من فرقی نیست
هر یکی را که برایت بکنم میمیرم
برق چشمان تو از دور مرا میگیرد
من اگر دست به زلفت بزنم میمیرم
روحِ برخاسته از من، ته این کوچه بایست
بیش از این دور شوی از بدنم میمیرم
گاه میپرسند زِ من :
عاشقش هستی هنوز؟
بیتفاوت بودنم را گریه میریزد بهم..
_