eitaa logo
- آینه آفتاب ؛
937 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
حس میکنم اگر به این شل دستیم همینطوری ادامه بدم ایتا خودش به عنوان محتوای غیر قابل فهم میندازتم بیرون.
صد آرزو به گرد دلم در طواف بود از حیرتِ جمال تو...بی‌آرزو شدم! | |
می رفت زمستان و چنین گفت طبیعت، دستان تو، آغازگر فصل بهار است...   | ناشناس |
حال خود گفتی: بگو، بسیار و اندک هرچه هست صبر اندک را بگویم، یا غم بسیار را؟   | هلالی جغتایی |
دوست داشتن عضوی از بدن است. درست است که همه فورا به فکر قلب می‌افتند ولی من می‌گویم که دوست داشتن دندان آدم است، دندان جلویی که هنگام لبخند برق می‌زند. حالا تصور کنید روزی را که دوست داشتن آدم درد می‌کند. آرام و قرار را از آدم می‌گیرد. غذا ازگلویت پایین نمی‌رود، شب‌ها را تا صبح به گریه می‌نشینی. آن قدر مقاومت می‌کنی تا یک روز می‌بینی راهی نداری جز اینکه دندان دوست داشتن ات را بکشی و بیاندازی دور! حالا دندان دوست داشتن را که کشیده باشی، حالت خوب است، راحت می‌خوابی، راحت غذا می‌خوری و شب‌ها دیگر گریه‌ات نمی‌گیرد ولی همیشه جای خالی‌اش هست، حتی وقتی از ته دل می‌خندی...   | دیل کارنگی |
آنان که به سرمستی ما طعنه زنانند بگذار بمانند به خماری که زما هیچ ندادنند
چه اندوهى! لبانم اینک طعم تو را از خاطر برده است   | آنا آخماتوو |
این نامه فقط به رسم استقبال از تو است، برای اینکه به تو بگوید یک روز بدون تو روزی‌ست که تمام نمی‌شود! شهری‌ست بدون باغ زمینی‌ست بی‌آسمان و برای اینکه به تو بگوید هرگز هیچ‌ چیز ما را از هم جدا نخواهد کرد؛ در این دنیا، به هم گره خورده‌ایم. شب‌ خوش! قلبت را می‌بوسم...   | آلبر کامو |
نمی‌دونم چیشدع ولی منم همین طور:)
هر بار که به او میگویم: "مراقب خودت باش"، در جواب این عبارت و با صدایی کاملا رسا میگفت: "مراقبم باش، مراقبتم"... حتا ترتیب این دو عبارت مهم است. اگر این دو راجابجا می گفت، هیچ فرقی با دیگران نداشت و چون تعارفات کلیشه ای تنها جمله ای بود و بس...! ولی او ابتدا فروتنانه تمنا می کرد و بعد با قدرت نشان می‌داد که کنارم  ایستاده است.  
شانزده سالم بود که از "مرضیه" خوشم اومد. چند خونه اونورتر از ما زندگی می کردن؛ اونوقتا مثل حالا نبود بشه بری جلو و اقرار کنی که عاشق شدی؛ عشق رو باید ذره ذره می ریختی تو خودت؛ شب ها باهاش گریه میکردی صبح ها باهاش بیدار می شدی و گاهی می بردیش سرکلاس. "مرضیه" دو سال بعدش شوهر کرد. ۲۰ سالم که شد از همکلاسیم خوشم اومد. خیلی شبیه "مرضیه" بود رفتم جلو و بهش گفتم دوسش دارم؛ ولی قبل از من یکی تو زندگیش بود! تو ۲۵ سالگی از همکارم خوشم اومد؛ تُن صداش عجیب شبیه "مرضیه" بود. تو ۳۰ سالگی از دختر مستاجرمون؛ که شبیه "مرضیه" می خندید تو ۴۰ سالگی از کارمند بانک اونطرف خیابان که موهاشو مثل "مرضیه از یه طرف می ریخت تو صورتش. می ترسم "مرضیه" خیلی می ترسم. هشتاد یا صد سال ام بشه همش تو رو ببینم که هر بار یه جوری داری دست به سرم می کنی.