روئیدی در قلب من
بسان گل کوچکی
که کنار دیوار میروید؛
همین قدر
ناخواسته
عاشقت شدم ...
|غاده السمان|
ای آنکه مرا برده ای از یاد، کجایی؟
بیگانه شدی، دست مریزاد، کجایی؟
دردام توام، نیست مرا راه گریزی
من عاشق این دام و تو صیاد کجایی؟
محبوس شدم گوشه ی ویرانه ی عشقت
آوار غمت بر سرم افتاد،کجایی؟
آسودگی ام،زندگی ام، دارو ندارم
درراه تودادم همه بر باد، کجایی؟
اینجا چه کنم؟ از که بگیرم خبرت را؟
از دست تو و ناز تو فریاد، کجایی؟
دانم که مرا بی خبری می کشد آخر
دیوانه شدم خانه ات آباد کجایی؟
رابطه سرد شده مثل غذا میمونه،
اگه گرمم بشه هیچوقت اون کیفیت اولشو نداره.
_
چه آشکار و چه پنهان ، چه سنگین و چه سبک ، چه قدرتمند چه ضعیف از مخلوقات خدا ، در مقابل قدرت خدا همه مساویند!
|مولایمان علی''|
«سوف تقبيل
أنت تضع ركنًا آمنًا
كم كنت أتوق أن أكون الفتات في طريقك.»
بر میداشتی
میبوسیدی !
میگذاشتی گوشه ای امن؛
چقدر دوست داشتم خُرده نان های
سرِ راهت باشم.
|داود سوران|
ای بغض فرو خفته
مرا مرد نگه دار
تا دست خداحافظی اش را
بفشارم...
#فاضلنظری
قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
به نرده های ایستگاه رفته
تکیه داده ام ...!
|#قیصر_امین_پور|
درکوله بارقسمت ما غم زیاد بود ولی
کم بودعمر ما ولی همین کم زیاد بود
آنسوی شوق وشادی وشورو نشاط ما
اندوه و رنج و قصه ماتم زیاد بود
این یک دو روز را که به آن عمر گفت اند
یکدم نبود بیش و همان دم زیاد بود
چیزی نصیب من نشد از کارگاه عشق
غیرازغمی که از سرمن هم زیاد بود...
آدم،
وقتی واقعاً کسی را دوست دارد؛
ساده و آسیب پذیر میشود!
سهمیه ی عشقِ مرا هم شما بردارید
از آخرین باری که کسی را واقعاً
دوست داشتم؛
هنوز جای اعتمادم درد میکند!
|#نرگس_صرافیان_طوفان|