اگر بی من خوشی یارا
به صد دامم،
چه می بندی؟
اگر ما را همی خواهی؛
چرا تُندی، نمی خندی ...!؟
|#مولانا|
تا آیینه رفتم
که بگیرم خبر از خویش
دیدم که
در آن آیینههم جز تو کسی نیست .
|#هوشنگ ابتهاج|
هدایت شده از - شَرح
دنیا همه شعر است به چشمم اما
شعری که تکان داد مرا چشم تو بود !(:
تلخ است
ولی چاره چیست؟
به زخم هایت اگر فکر کنی،
بیشتر دهان باز می کند...
اگر فکر نکنی
یقینا مُرده ای!
| حمید جدیدی |
+ فرض کن بمیری، و به تناسخ معتقد باشی...
فکر می کنی چی بدنیا میای؟
_ پُلا روح دارن؟
+ نمیدونم، شاید...
_ دلم میخواد همون پُلی بشم که روش منو بوسیدی!
دوست دارم لااقل برای یبارم شده بجای آدمای دیگه، خوشبختی خودمو تماشا کنم.
| حمید جدیدی
دیالوگی از سریال یاغی؛
+ قهر نکن دیگ حالا دو سه روز باما حرف نزنی
_ من کجا باتو سه روزه قهر بودم تهش دو ساعته!
+ همین دو ساعت، واسه ما سه روزه
گفت: اولین نشانهے عاشق شدن غم است؟
بوسیدمش به گریه و گفتم: غمت مباد
دلشورهے وصال و پریشانے فراق
از این غمت نبود، از آن هم غمت مباد
|#فاضل_نظری|
مرا ندیدھ بگیرید و بگذرید از من .
کہ جز ملـال نصیبـی نمۍبرید از من .
زمین سوختہام نا امید و بـی برکت ؛
کہ جز مراتع نفرت نمۍچرید از من .
عجب کہ راھ نفس بستہاید بر من و باز
در انتظار نفس هاۍ دیگرید از من .
خزان بہ قیمت جان جار مۍزنید اما
بہار را بہ پشیزۍ نمۍخرید از من .
شما هر اینہ ، ایینہاید و من همہ آه !
عجیب نیست کز اینسان مکدّرید از من .
نہ در تبرّۍ من نیز بیم رسوایـی است
بہ لب مباد کہ نامۍ بیاورید از من .
اگر فرو بنشیند ز خون من عطشۍ
چہ جاۍ واهمه تیغ از شما ورید از من .
چہ پیک لـایق پیغمبرۍ به سوۍ شماست ؟
شما کہ قاصد صد شانه بر سرید از من !
برایتان چہ بگویم زیادھ بانوۍ من
شما کہ با غم من آشناترید از من .
|#حسین_منزوی|
سر به زیر و ساکت و بیدست و پا می رفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد…
|#قیصر_امین_پور|