مرا ندیدھ بگیرید و بگذرید از من .
کہ جز ملـال نصیبـی نمۍبرید از من .
زمین سوختہام نا امید و بـی برکت ؛
کہ جز مراتع نفرت نمۍچرید از من .
عجب کہ راھ نفس بستہاید بر من و باز
در انتظار نفس هاۍ دیگرید از من .
خزان بہ قیمت جان جار مۍزنید اما
بہار را بہ پشیزۍ نمۍخرید از من .
شما هر اینہ ، ایینہاید و من همہ آه !
عجیب نیست کز اینسان مکدّرید از من .
نہ در تبرّۍ من نیز بیم رسوایـی است
بہ لب مباد کہ نامۍ بیاورید از من .
اگر فرو بنشیند ز خون من عطشۍ
چہ جاۍ واهمه تیغ از شما ورید از من .
چہ پیک لـایق پیغمبرۍ به سوۍ شماست ؟
شما کہ قاصد صد شانه بر سرید از من !
برایتان چہ بگویم زیادھ بانوۍ من
شما کہ با غم من آشناترید از من .
|#حسین_منزوی|
سر به زیر و ساکت و بیدست و پا می رفت دل
یک نظر روی تو را دید و حواسش پرت شد…
|#قیصر_امین_پور|
آدمیست ديگر؛
حتى در اقيانوس هم زنده مى ماند
اما گاهى در يك جرعه دلتنگى غرق میشود.
|جمالثریا|
♡
عاشقانه هایم دیگر
آرام نیستند
نبودنت !
طوفان به پاکرده است
از دلم ،
تا نوشته هایم
|یاسمـن چـراغـی|
رُک بگویم دوستت دارم بدونِ پیش و پس
پیشِ خطِ چشم هایت اهلِ مِن مِن نیستم
آیتالله کوهستانی رحمتاللهعلیه فرمود:
«خدا یک علی داشت الحمدللّه آن هم امام ما شد.»
آدم ها ،
شکستن را یادم دادند ،
و خاکسترم را به دامان باد سپردند ..
همان هایی که یک روز ،
دور سرم میگشتند و من را ،
عزیز دل خطاب می کردند ...
|مسعود كوثری|
•
تا به حال طعم بیخیالی را چشیدهای؟!
ملس است و دلچسب!
چقدر مینشیند به جانت و دلارام و دلشاد از تمام اتفاقات اطرافت لذت میبری
از صبح های بیتشویش،صدای گنجشک ها
گلدان های شمعدانی پشت پنجره
از نوشیدن فنجان چای با طعم زندگی
و رقص واژه واژه شعر برلبانت
و در آخر از سکوت شبهای بیدغدغه..
بیخیال باش جانم.!
نگذار رد پای خاطرات روحت را لگد مال کند.
بُگذَر از تمام تلخ کامی های روزگار
لبخند بزن،عمیق نفس بکش
و جان ببخش به تمام لحظههای بیجانت.
بیخیال باش جانم...
|ساراقبادی|