حس و حال همه ی ثانیهها ریخت به هم
شوق یک رابطه با حاشیهها ریخت به هم
گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید
آمدی و همهی فرضیهها ریخت به هم
روح غمگین تو در کالبدم جا خوش کرد
سرفه کردی و نظام ریهها ریخت به هم
در کنار تو قدم میزدم و دور و برم
چشمها پر خون شد، قرنیهها ریخت به هم
روضه خوان خواست که از غصهی ما یاد کند
سینهها پاره شد و مرثیهها ریخت به هم
پای عشق تو برادر کُشی افتاد به راه
شهر از وحشت نرخ دیهها ریخت به هم
بغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند
دلمان تنگ شد و قافیهها ریخت به هم
من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق
پس چرا زندگی سادهی ما ریخت به هم؟!
_
هم قلب مرا به شهر غمگین ببرید
هم شعر مرا برای تسکین ببرید
تلخ است خبر ، به فرق فرهاد قسم
پیغام مرا به قصر شیرین ببرید..
|غلامرضاکافی|
می کشاند
تور صیادم مرا آخر به دام
چه کنم
پرچم عشقش
به دل افراشته ام !
|راحم تبریزی|
«یا قليل الكلام... لو أعلمك أن كلامك راحتي بتكثر حكي؟»
ای کم حرفِ من... اگر بگویمت که کلامت آرامِ من است بیشتر حرف میزنی؟
_
گفتند که نامحرمی و بوسه حرام است
خدایا،این بار ببخش که حال دل بد خراب است
گفتند که مستی ز می و این نیز حرام است
کس نداند که دل از ساغر چشمانت در فعل حرام است
دل را کبوترانه وفادار خود کرده ای
رها ولی در بند کرده ای
قهر با تو کار دلی است که تاب دارد
بی تو مگر چشمانم خواب دارد؟
کاش یه غده تو قلبمون داشتیم که به موقع لیدوکائین ترشح میکرد ، خیلی جاها باید بی حس بود.
_
جز وصالت
آرزوهای زیادی داشتم
مثل صدها آرزوی دیگرم
این هم نشد...!
|مجید ترکابادی|
آمار کشته های جنگ همیشه غلط بوده است ؛
هر گلوله دونفر را از پا درمیاورد
سرباز و دختری که در میان قلبش بود …
زنهاے زیادی
شبیہ تو لبخند میزنند
راہ میروند
حرف میزنند
اما هیچ زنی
شبیہ تو در شعرهاے من
نمے رقصد!
|#نزار_قبانی|