«یا قليل الكلام... لو أعلمك أن كلامك راحتي بتكثر حكي؟»
ای کم حرفِ من... اگر بگویمت که کلامت آرامِ من است بیشتر حرف میزنی؟
_
گفتند که نامحرمی و بوسه حرام است
خدایا،این بار ببخش که حال دل بد خراب است
گفتند که مستی ز می و این نیز حرام است
کس نداند که دل از ساغر چشمانت در فعل حرام است
دل را کبوترانه وفادار خود کرده ای
رها ولی در بند کرده ای
قهر با تو کار دلی است که تاب دارد
بی تو مگر چشمانم خواب دارد؟
کاش یه غده تو قلبمون داشتیم که به موقع لیدوکائین ترشح میکرد ، خیلی جاها باید بی حس بود.
_
جز وصالت
آرزوهای زیادی داشتم
مثل صدها آرزوی دیگرم
این هم نشد...!
|مجید ترکابادی|
آمار کشته های جنگ همیشه غلط بوده است ؛
هر گلوله دونفر را از پا درمیاورد
سرباز و دختری که در میان قلبش بود …
زنهاے زیادی
شبیہ تو لبخند میزنند
راہ میروند
حرف میزنند
اما هیچ زنی
شبیہ تو در شعرهاے من
نمے رقصد!
|#نزار_قبانی|
- خدا کند که نفهمی غمت چه با من کرد
که مرگ من نمیارزد به غصه خوردن تو ..
|#حسین_زحمتکش|
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد
|#حامد_عسکری|