eitaa logo
- آینه آفتاب ؛
937 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
گفتند که نامحرمی و بوسه حرام است خدایا،این بار ببخش که حال دل بد خراب است گفتند که مستی ز می و این نیز حرام است کس نداند که دل از ساغر چشمانت در فعل حرام است دل را کبوترانه وفادار خود کرده ای رها ولی در بند کرده ای قهر با تو کار دلی است که تاب دارد بی تو مگر چشمانم خواب دارد؟
کاش یه غده تو قلبمون داشتیم که به موقع لیدوکائین ترشح میکرد ، خیلی جاها باید بی حس بود. ‌_
جز وصالت آرزوهای زیادی داشتم مثل صدها آرزوی دیگرم این هم نشد...! |مجید ترکابادی|
آمار کشته های جنگ همیشه غلط بوده است ؛ هر گلوله دونفر را از پا درمیاورد سرباز و دختری که در میان قلبش بود …
زن‌هاے زیادی شبیہ تو لبخند می‌زنند راہ می‌روند حرف می‌زنند اما هیچ زنی شبیہ تو در شعرهاے من نمے رقصد! |‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌|
- خدا کند که نفهمی غمت چه با من کرد که مرگ من نمی‌ارزد به غصه خوردن تو .. ||
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک، شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد یک عمر به سودای لبش سوختم و آه روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت مصداق همان وای به حال دگران شد  ||
برای خواندن شعر هایم وضو بگیر سجده واجب دارند آیه های دلتنگی..
از پی دوستی تو به بلا افتادم.
عشق‌ها می‌میرند رنگ‌ها رنگ دگر می‌گیرند و فقط خاطره‌هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می‌مانند .
چتر چرا وقتی نامه ام عاشقانه می بارد قدم زدن چرا وقتی هوایت یک نفره است شراب چرا وقتی دوستت دارم هایم قطره قطره صورتت را میبوسند، می افتند، و پیاده رو مست میشود! تو... بی چتر؟ در یک هوای تک نفره؟ اسیر پیاده روی مست؟ چه میکنی با عشق؟ چه میکنی با من؟ آرزویم کن به حضرت تو سوگند.... برآورده شدن را مثل عاشقی میدانم! | حامد نیازی |
سنگی را بر سنگی دگر نهاد نه اینکه بخواهد خانه ای بسازد نه اینکه بخواهد شعری بسُراید نه!  داشت تنهایی‌اش را اندازه می‌گرفت... | یانیس ریتسوس / ترجمه: بابک زمانی |