زنهاے زیادی
شبیہ تو لبخند میزنند
راہ میروند
حرف میزنند
اما هیچ زنی
شبیہ تو در شعرهاے من
نمے رقصد!
|#نزار_قبانی|
- خدا کند که نفهمی غمت چه با من کرد
که مرگ من نمیارزد به غصه خوردن تو ..
|#حسین_زحمتکش|
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اوّل آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
زخمی به گل کهنه ی ما کاشت خداوند
اینجا که رسیدیم همان زخم دهان شد
آنگاه همان زخم، همان کوره ی کوچک،
شد قلّه ی یک آه، مسیر فوران شد
با ما که نمک گیر غزل بود چنین کرد
با خلق ندانیم چه ها کرد و چنان شد
ما حسرت دلتنگی و تنهایی عشقیم
یعقوب پسر دید، زلیخا که جوان شد
جان را به تمنّای لبش بردم و نگرفت
گفتم بستان بوسه بده، گفت گران شد
یک عمر به سودای لبش سوختم و آه
روزی که لب آورد ببوسم رمضان شد
یک حافظ کهنه، دو سه تا عطر، گل سر
رفت و همه ی دلخوشی ام یک چمدان شد
با هر که نوشتیم چه ها کرد به ما گفت
مصداق همان وای به حال دگران شد
|#حامد_عسکری|
عشقها میمیرند رنگها رنگ دگر میگیرند
و فقط خاطرههاست که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا میمانند .
چتر چرا
وقتی نامه ام عاشقانه می بارد
قدم زدن چرا
وقتی هوایت یک نفره است
شراب چرا
وقتی دوستت دارم هایم قطره قطره
صورتت را میبوسند،
می افتند،
و پیاده رو مست میشود!
تو...
بی چتر؟
در یک هوای تک نفره؟
اسیر پیاده روی مست؟
چه میکنی با عشق؟
چه میکنی با من؟
آرزویم کن
به حضرت تو سوگند....
برآورده شدن را مثل عاشقی میدانم!
| حامد نیازی |
سنگی را بر سنگی دگر نهاد
نه اینکه بخواهد خانه ای بسازد
نه اینکه بخواهد شعری بسُراید
نه!
داشت تنهاییاش را اندازه میگرفت...
| یانیس ریتسوس / ترجمه: بابک زمانی |
نمیدانم ز منع گریه مقصد چیست ناصح را؟!
دل از من، دیده از من، اشک از من، آستین از من...
| محمود فدایی مازندرانی |
ز تمام بودنی ها، تو همین از آن من باش
که به غیر با تو بودن، دلم آرزو ندارد
#حسین_منزوی
هدایت شده از
حتی اگر زیبا شوی
در جام می مینا شوی
یا بهتر از اینها شوی؛ دیگر نمیخواهم تورا:)).
تلخ ترین قسمت هر آهنگ همون جاییه که اصلا توجهت به صدای خواننده نیست ، تمام توجهت پیش یه تصویری از گذشتست.
_