چه بلایی سرِ آن , منه خوشحال آمد؟
عاشقی کردم و عشق رفت ، پدرم ، در آمد
من امیدم که هنوز ، شاید آمد !
من چشانم کور شد از انتظار ، یارم آمد؟
_
زودتر از من بمیر
تنها کمی زودتر
تا تو آنی نباشی که مجبور است
راه خانه را تنها بازگردد؛'
| راینر کنسه |
نور را در پاکتهای معطر میگذارم
و پست میکنم
به آدرس قلبهایی که چراغی
در آنها نمیسوزد.
| رضا چایچی |
تنها بدیش این بود که خیلی خوب بود!
بعضی از آدم ها انقدر خوب هستن که نباید بهشون نزدیک شد!
باید اون ها رو از دور دید، از دور سلام کرد، از دور لبخند زد، از دور دوست داشت...
شاید این هم یک جور داشتن باشه،
آخه زندگی متخصص اینه که آدم های خوب رو ازت بگیره!
| #روزبه_معین |
ای مهربانِ از همه نزدیکتر به من
من سر به تو سپردم و تو دردسر به من
حس می کنم که دوست ترم داری از خودت
وقتی رسیده جام بلا بیشتر به من
گرچه جهان من قفسی تنگ و کوچک است
بخشیده ای هوای پُر از بال و پر به من
خشنودم از هر آنچه که از دوست میرسد
حتی اگر به گوشه چشمی نظر به من
اجر دعای نیمه شب من، خیال توست
این غم رسیده از برکات سحر به من
باران به قدر کاسه ی هرکس مقدر است
دریا به خلق میرسد و چشم تر به من
| فاطمه فرجی |
اغلب فکر میکنیم اینکه به یاد کسی هستیم، منتی است بر گردن آن شخص!
غافل از اینکه اگر به یاد کسی هستیم، این هنر اوست نه ما.
به یاد ماندنی بودن بسیار مهم تر از به یاد بودن است...
| بهومیل هرابال |
چهرههایی وجود دارند که
میارزد که پس از دیدار آنها چشم فرو بندیم و بمیریم
تا ناگزیر نباشیم پیش خود بگوییم:
“ هرگز من او را در بازوانِ خود نخواهم دید... "
| هانری دومنترلان |
برو که باز دلت را به دلبری دیگر
به هرکسی که گمان میبری کمی سرتر
برو که عشق پشیمان شود از آمدنش
که ما دو روح جداییم، در دو تا پیکر
بگو به شعر که اینبار حالیاش بشود
قرار نیست بیایی، قرار نیست اگر،
دلم گرفت، به یادم بیاورد که تو را
قرار نیست که این روزهای شهریور…
چقدر حرف نگفته میان پنجره ماند
چه شعرهای سپیدی که توی این دفتر…
برو که مرگ خودم را نشان من بدهی
برو که نیست نیازی به زخم این خنجر
همیشه آخر قصه بیآشیان ماندهست
پرندهای که به امید شاخهای بهتر
برو! دوباره هوایی نکن مرا ای عشق
و فکر کن که از این جمع شاعری کمتر…
| رویا باقری |
" لایستقیم العالم
إلا برأس مائل
على کتف من نحب "
جهان استوار نمیماند
مگر با سری خمیده
بر روی شانه کسی که دوستش داریم...
|سوزان علیوان|
من یقین دارم کسی ظرف دعارا جابجا کرده
تورا من آرزو کردم کسی دیگر تورا دارد /: