eitaa logo
- آینه آفتاب ؛
934 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
برو که باز دلت را به دلبری دیگر به هرکسی که گمان می‌بری کمی سرتر برو که عشق پشیمان شود از آمدنش که ما دو روح جداییم، در دو تا پیکر بگو به شعر که این‌بار حالی‌اش بشود قرار نیست بیایی، قرار نیست اگر، دلم گرفت، به یادم بیاورد که تو را قرار نیست که این روزهای شهریور… چقدر حرف نگفته میان پنجره ماند چه شعرهای سپیدی که توی این دفتر… برو که مرگ خودم را نشان من بدهی برو که نیست نیازی به زخم این خنجر همیشه آخر قصه بی‌آشیان مانده‌ست پرنده‌ای که به امید شاخه‌ای بهتر برو! دوباره هوایی نکن مرا ای عشق و فکر کن که از این جمع شاعری کم‌تر… | رویا باقری |
" لایستقیم العالم إلا برأس مائل على کتف من نحب " جهان استوار نمی‌ماند مگر با سری خمیده بر روی شانه کسی که دوستش داریم... |سوزان علیوان|
من یقین دارم کسی ظرف دعارا جابجا کرده تورا من آرزو کردم کسی دیگر تورا دارد /:
+ سخت ترین کاری که انجام دادی چی بوده؟ _ اینکه گذشته م رو فراموش کردم...حالا هیچ چیزی وجود نداره که منو تو خاطراتم پرت کنه...هیچی نمی تونه گذشته رو یادم بندازه + پس چرا من همش فکر می کنم تو گذشتت موندی؟  این همه خستگی از کجا میاد؟ _ از همون گذشته  + تو که گفتی گذشته ت رو فراموش کردی _ هنوزم میگم، می دونی یه چیزایی هست که شاید از حافظه ت پاک بشه ولی هزار سال هم بگذره اثرش تو روح و روانت باقی می مونه این خستگی چیزی نیست که با فراموشی از بین بره... | حسین حائریان |
" أریدُ یَدَیکِ لِأحمِلَ قلبی "   دو دستت را به من بسپار که با آن ها دلِ خود را نگه دارم.   | محمود درویش |
خیلی بیچارن! +کیا؟
«همه زنا بازیگرای خوبی‌ان؛ اما فقط بعضیاشون واسه هنر بازیگریشون پول هم می‌گیرن» |اسکارلت جوهانسون|
| غرق زخمیم ولی قامتمان خم نشده |
"گفتم: تو ش‍‍‍‍یرین منی، گفتی: تو فرهادی مگر؟ گفتم: خرابت می شوم، گفتی: تو آبادی مگر؟ گفتم: ندادی دل به من، گفتی: تو جان دادی مگر؟ گفتم: ز کویت می روم، گفتی:تو آزادی مگر؟ گفتم: فراموشم مکن. گفتی: تو در یادی مگر؟"
اینکه ابلیس در آن روز به ما سجده نکرد کفر ورزید ولی جز به خدا سجده نکرد پدرم رانده شد از عرش و ملائک دیدند که در این فاصله انسان به چه ها سجده نکرد ای خدایی که وجود همه از توست ،چرا آدمی پیش تو بی چون و چرا سجده نکرد؟ پیش چشم همه آنقدر بهایش دادی که پرستید خودش را و تو را سجده نکرد عقل آسوده ما گرچه دم از کفر نزد تا نبارید بر این خاک ، بلا سجده نکرد ! ||
به یاد آوردن عشق کار خیلی سختی است سال‌ها می‌گذرد و بعد آدم از خودش می‌پرسد واقعاً عاشق شده بودم یا خودم را دست انداخته بودم؟ واقعاً عاشق شده بودم یا فقط داشتم وانمود می کردم او مرد رویایی من است؟ واقعاً عاشق شده بودم یا از سر لاعلاجی بود؟ | نورا افرون |
خوشی های کوچک؛اخرین پناه جان های محزون.