دستم را فشرد
و به نجوایم سه حرف گفت.
سه حرفی که عزیزترین دارایی تمام روزم شد:
« پس تا فردا .»
ریش تراشیدم دوبار
کفشهایم را برق انداختم دوبار
لباسهای رفیقم را قرض گرفتم با دو لیر
که برایش کیکی بخرم،
قهوهای خامه دار.
حالا تنها بر نیمکتم
و گرداگردم عشاق، لبخند زنانند
و برآنم که
ما را نیز لبخندی خواهد بود
شاید در راه است
شاید لحظهای یادش رفته
شاید...شاید...
| محمود درویش |
دوست داشتن تو
زیباترین گلی است
که خدا آفریده؛
گفته بودم؟!
| #عباس_معروفی |
هدایت شده از پر از هیچ؛'
https://eitaa.com/ooooo18 خوشحالمیشماکانتِپرنورتوببینم.
🤝
همیشه در یک عمر کوتاه
چیزی برای غمگین بودن هست
مثل این ماه
که میخواهد سرش را بکوبد به پنجره
غمگین اما در کمال ادب
لبهایم را
مثل کفشهایم
جفت میکنم
و تو را
با همان شدّت که یک درخت بریده سقوط میکند
میبوسم.
| حسین صفا |
دلخوش به جمع کردن یک مُشت آرزو
این شادی حقیر! همین است زندگی...
| #فاضل_نظری |
باغ با جمله درختان
ز خزان خشک شدند
ز چه باغی تو؟
که همچون گُلِ تر میخندی
|#مولانا|
به ابوسعید ابوالخیر گفتند: «فلانی شاهکار میکند، چرا که قادر است پرواز کند.»
گفت: «این که مهم نیست، مگس هم میپرد.»
گفتند: فلانی را چه میگویی که روی آب راه میرود!»
گفت: «اهمیتی ندارد، تکهای چوب نیز همین کار میکند.»
گفتند: «پس از نظر تو شاهکار چیست؟»
گفت: «این که در میان مردم زندگي کنی ولی هیچگاه به کسی دروغ نگویی، کلک نزنی و سوء استفاده نکنی، این شاهکار است.»