eitaa logo
- آینه آفتاب ؛
937 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
🌱 از آن زمان که زندگی، تو را کنار من نخواست غروب پنجشنبه هم، شبیه عصر جمعه هاست! هزار روز بی قرار و طعم تلخ انتظار نگو به من "سکوت کن! که گریه کار بچه هاست" از آن زمان که رفته ای، به اشک خو گرفته ام خودت بیا به خانه یا، بگو که خانه ات کجاست؟ نگو دگر ز صبرها، که بین سنگ قبرها به جستجوی نام تو، دلم پر از گلایه هاست کدام امید دیگری؟ کدام روز محشری؟ چنین که بعد رفتنت، قیامتی به دل به پاست! شکایتی نمی کنم، سکوت می کنم دگر؛ فقط بگو چرا خدا، تو را کنار من نخواست؟
«إبتَسم.؛فَلَن یَتغّر العالم بِحُزنک»
من یک جراحت سطحی ام!
ترکیب سلیقه‌ی گرون و جیب محدود، میتونه جز عذاب‌های جهنم باشه.
ما بدبختی رو بوسیدیم و گذاشتیم کنار حالا ول کن نیست هی میره و میاد میگه یه بوس بده.
همه کسانی که سعی کردند مرا بکشند، چاقوهای خود را بر روی کلمه "دوستت دارم" تیز کردند:)) ||
«و گریستم... به یاد تمام رویاهایی که تا می‌خواستیم نوازششان کنیم، پژمُردند.» |جان اشتاین بک| ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
پ.ن:البته افسانه نیست واقعیته.
به دریا می زنم! شاید به سوی ساحلی دیگر مگر آسان نماید مشکلم را مشکلی دیگر من از روزی که دل بستم به چشمان تو می دیدم که چشمان تو می افتند دنبال دلی دیگر به هر کس دل ببندم بعد از این خود نیز می دانم به جز اندوه دل کندن ندارد حاصلی دیگر من از آغاز در خاکم نَمی از عشق می بینم مرا می ساختند ای کاش، از آب و گِلی دیگر طوافم لحظه ی دیدار چشمان تو باطل شد من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر!
ـ XSTX : چه زمانی یه هیولا، هیولا نیست؟ ـ XNFX : ساده است، زمانی که دوستش داشته باشی.
هزار حرفِ جگرسوز بر دهانم بود شکست بغضم و کارم به گفتگو نرسید.
ردپای نفست ماند و نفس گیرم کرد لشکر خاطره ات آه که تسخیرم کرد مثل تو هیچ کسی در دل من جای نداشت جُز تو این عشق مرا از همه کس سیرم کرد آسمان غم تو شوق پریدن راکشت بال پرواز مرا بست و به زنجیرم کرد مثل پاییز منم عاشق زارت بودم آخرش درد خزانِ تو زمین گیرم کرد رفته ای از بَرَم و از دل من بیخبری آه این خاطره ی لعنتی ات پیرم کرد |هادی نجاری|