.
أكتر شي بحبو بهالبيت هوي الشبابيك
كل واحد فيون ألو قصة بتذكرني فيك...
«در این خانہ آنچہ بیشتر از همہ دوست دارم ، پنجرهها هستند.....
هر ڪدامشان قصهاے دارد
ڪـہ تو را یاد من میاندازد...»
|#فايايونان|
او ترکمان نکرد.
کوچ کرد
در کوچ کردن، حزنِ عمیقی پنهان است.
|سیدمحمد مرکبیان|
« اگر کسی در چیزی از شما بهتر است،
احتمالا به این خاطر است که او
بیشتر از شما در آن شکست خورده است. »
|#مارک_منسون|
ماهمنغصهچرا؟آسمانرابنگرکه
هنوزبعدصدهاشبوروزمثلآن
روزِنخست،گرموآبیوپرازمهر
بهمامیخندند
- #قیصر_امین_پور
ولی آنجا که #حسین_پناهی گفت
با فنجان چای هم
میتوان مست شد ؛ اگر اویی
که باید باشد .. باشد !'🥲🔥
_
یه بار نسرین بهم گفت:«نمیخوای این لگن رو عوض کنی یه چیز بهتر بخری؟» و بعد اشاره کرد به موتور خسته و بی قیافه ی من. من بهش گفتم:«دلیل اینکه یه وسیله ی بهتر نمیخرم اولیش پوله» دومیشو نسرین نپرسید، منم نگفتم.
ولی دلیل دومش خود تویی. دلیلش دستاته که از ترس اینکه نیفتی، هربار قفل میکنی دور شکمم. بعد مجبور میشی سرتو بذاری روی شونه هام که باد به صورتت نخوره. در گوشم هی حرف بزنی و حرف بزنی که حوصله ت سر نره. منکه نمیشنوم چی میگی راستش. من ولی فقط صداتو گوش میدم. قبل از تو از همه ی دست اندازهای شهر بدم میومد. ولی حالا هر دست اندازی یه فرصته برام. فرصت اینکه من محکم موتورو بزنم توی دست انداز و تو محکمتر بغلم کنی.
هر دفعه هم که میرسونمت دانشگاه بهم میگی:«من همین مسیر از خونه تا دانشگاه رو با بابام ده دیقه ای میام ولی با تو بیست دیقه طول میکشه» بعدم کوله تو میندازی روی دوشت و با عصبانیت میری.
تو فکر میکنی چون موتورم لگنه بیشتر طول میکشه. ولی من هربار از یه مسیر طولانی تر میبرمت که بیشتر برام حرف بزنی، بیشتر بغلم کنی. تو که نمیفهمی، تو آخه همیشه سرت رو شونه هامه که باد تو صورتت نخوره.
| #محمدرضا_جعفری |