- آینه آفتاب ؛
《إخفاءُ الإشتياق، إختناق؛'》
《تنم افتاده خونین زیر این آوار شب.》
آبان
دردانه
پاییز است ...
نه مثل مهر دلش پیش
تابستان جا مانده و
نه مثل آذر چشم به راه
زمستان است ...
هوایش هوایی میکند آدم را
برای قدم زدن ،
نم باران ،
برگ ریزانش
خوش رقصی میکند
و چه چشم نواز است
دُردانه ی فصل دلتنگی ...!!!
|#زهرا_آذرینوش|
من نمیخواستم عاشق بشوم
اما حیف
مخملِ گرمِ صدای تو مرا جادو کرد !
|#ساناز_نجفی|
چه غربتی داشته #شهریار وقتی گفته؛
"آزرده دل از کوی تو رفتیم و نگفتی
کی بود؟ کجا رفت ؟ چرا بود و چرا نیست"
تا آخر عمر
درگیر من خواهی بود
و تظاهر میکنی که نیستی ...
من میدانم به کجای قلبت شلیک کرده ام
تو دیگر خوب نخواهی شد.
|#افشین_یداللهی|
اولین باری که دیدمش، حدود یک ساعت
با هم نشستیم و چای خوردیم وقتی بلند شد
بره پرسید راستی تو چند سالت بود؟!
به چشماش نگاه کردم و گفتم یک ساعت..
_
- آینه آفتاب ؛
طومار عاشقانه فرستادمش ولی... پاسخ دوخط نوشت که؛ خواندیم ، یا علی!
گفتم:
برادرشما کارِتباتفنگـه،منباکتاب
هیچجورهبهمنمیخوریم :)))))))))
گفت :شمایکیازونکتاباییکه
خوندیُبگوتاخلاصشوبگم ...
حرفنمیزدکهنقلونباتپخشمیکرد
تمام شدم . .
برو..!
ولی به همه بگو
برای به دست آوردنت
کوه نکندم
جان کندم . .
|مریم تقوی|
قربان مردمکهای بیقرار چشمهایت بروم، قربان غم و شادی ات بروم. تو چه هستی که جز با تو آرام نمیگیرم. حتی جای پایی از تو در خاک برای من کافیست.
|#فروغ_فرخزاد|