ازم پرسید اگه میتونسی الان هرجایی از جهان
که میخواستی باشی کجا میرفتی؟
_
گفتم كجایی؟!
نمیدانم چرا تحمل جمعیت را ندارم،
چرا تحمل زندگی فامیلی را ندارم،
تا دور هستم دلم می خواهد نزدیک
بشوم و نزدیک کہ میشوم میبینم اصلا
استعداش را ندارم!
|#فروغ_فرخزاد|
انگار که تقدیرِ دلِ خون شده این است :
لا حولَ و لا قوّةَ الا نرسیدن...!
|#علیرضا_رنجبر|
به قول احمد #شاملو:
اگر کسی احساست را نفهمید مهم نیست؛
سرت را بالا بگیر و لبخند بزن.
فهمیدنِ احساس، کارِ هر آدمی نیست!
بیکسانیم، گذاری به سر ما که کُند
مگر از گریه گهی بگذرد آب از سر ما؛
|#کلیم_کاشانی|
آدم ها یک بار عمیقا
عاشق می شوند،
چون فقط یک بار نمی ترسند
که همه چیز خود را
از دست بدهند؛
امّا بعد از همان یک بار،
ترس ها آنقدر عمیق می شوند
که عشق، دیگر دور می ایستد ...
|آلبر_كامو|
با اینکه مانده است به دل جای پای تو
سربسته است تا به ابد ماجرای تو
گفتی به من همیشه وفادار بودهای
دیریست دلخوشم به همین ادعای تو
از پیچ و تاب خاطره رد شو چونان نسیم
تا ذرهای نفس بکشم در هوای تو
سرمایة من از همة شعر و شاعری
این چند بیت بود؛ همین هم برای تو
گیرم جوانی من و تو سهم هم نشد
بگذار تا که پیر شوم پا به پای تو
|#نفیسه_سادات_موسوی|
- آینه آفتاب ؛
《لذتِ عشق همین است که پنهان باشد!》
《هرکه عاقل بود رفت و شد گدای فاطمه》