eitaa logo
- آینه آفتاب ؛
937 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
سفر که می رفتیم چمدان را طوری پر می کرد که جای خالی نمی دیدی! خودش را توی قلبم، هم همینطور .. ||
امّا همین کافی بود . همین که می‌دانستم تنم درد تنت را دارد نه میل تنت را ! همین که با تو انگار در چاه فرو می‌رفتم و به مرکز زمین می‌رسیدم ! همین که با تو انگار می‌مُردم و از شکل می‌افتادم ! همین برایم کافی بود . . ||
میشوی از رفتنت روزی پریشان اما ، موقع برگشتنت من دیگر آن من نیستم . .
گمراهی مرا به حساب تو می‌نهند این کسر شأن چشم فریبنده ی تو نیست؟ ||
""چقد‌قشنگ‌ گفتہ: اوست‌ نشسته‌ در‌نظر،‌من‌به‌ کجا‌نظر‌کنم؟ اوست‌ گرفته‌ شهرِ‌دل،‌من‌ به‌ كجا‌سفر‌برم؟☁️🤍
لذتِ نوشیدن یک چای و یک آغوشِ گرم ، این همان جَنّٰاتٍ تَجْرِی در خیالات من است .
گفت: اصلا تو گریه هم بلدی؟ باز مثل همیشه خندیدم... مطمئنم که دل‌شکسته‌ترند، گریه‌هایی که بی‌صدا بوده! ||
من خر عالمم اگه یه بار دیگه بهش پیام بدم!! [با سُم‌هایش تایپ می‌کند]
الليلُ مسمار يُدَقُ في صدري الصديع. شب، میخی است که در سینه‌ی دردمندم کوبیده می‌شود. ||
- آینه آفتاب ؛
چشم سبز و لب قرمز ، تَنِ تو رنگِ سفید تو خودت پرچمِ ایران منی!
گر لبانت « مُهر » و دامانت بُوَد « جایِ نماز » من رِکوردِ « جعفر طیّار » را خواهم شکست.
- آینه آفتاب ؛
《دلِ تنگم حصار استخوانم را نمی‌فهمد!》
《بیم است که سودایت دیوانه کند ما را . .》
گاه سربازی شجاع،گاه شاهی ناامید روز و شب چیزی بجز تکرار یک شطرنج نیست...! ||