- آینه آفتاب ؛
اشهدُ انَّ به عُشّاقِ ز من پیش تَرَت اشهدُ انَّ به چشمانِ کم و بیش تَرَت اشهدُ انَّ به خیرٌ عَملِ
من از شمشیر ابرویت نوشتم شعر و فهمیدم
که روزی کشته خواهم شد در این «بیت المقدسها»
هدایت شده از پر از هیچ؛'
https://eitaa.com/NESTOH_313/826 کاش این لینک رو بذارید توی کانالتون تا همه این اجتماعات بزرگ رو ببینن، واقعا باشکوهه..🖤🖤
ای بابا،گول خوردم که
- آینه آفتاب ؛
جواب پیام بالا، چون کانال خصوصیه..
کانال عمومی شدا
پاشین بیاین!
هیچوقت ...
برای فهمیده شدن فریاد نزنید !
آن که شما را بفهمد ...
صدای سکوتتان را بهتر میشنود ...
|#جبران_خلیل_جبران|
گفت:
آدمی را دارید که وقتی از زندگی خسته شدید،
شما را دوباره به زندگی برگرداند؟
«من از تو برایشان گفتم»♥
|یلدا سیدی|
ریزه میزه قد فنچ است و زبانش بس دراز...!
گرچه کوچک ، نصف او زیرِ زمین پنهان شده!
#اندراحوالاتدخترایقدکوتاه
دل من عادت داشت،
که بماند یک جا
به کجا ؟؟ معلوم است !
به در خانه ی تو
دل من عادت داشت،
که بماند آنجا
پشت یک پرده ی توری،
که تو هرروز آن را به کناری بزنی
دل من ساکن دیوار و دری،
که تو هرروز از آن میگذری
دل من ساکن دستان تو بود
دل من گوشه ی یک باغچه بود،
که هرروز به آن مینگری
راستی ! دل من را دیدی ؟!
آن را گم کردم ...
|#اخوان_ثالث|