♡
حالا تمام خاطراتم را بسوزان
اصلا بیا رخت حیاتم را بسوزان
تا صفحۀ قلبم نباشد عشقنامه
احساس من، یعنی دواتم را بسوزان
وقتی حواسم پرت روی توست دائم
سجاده و مهر صلاتم را بسوزان
راه نجاتم چیست از مهر تو جز مرگ؟
هرچیز جز راه نجاتم را بسوزان
سنگی نمیخواهم بماند بر مزارم
ای سنگ! آثار وفاتم را بسوزان
دیگر نمیخواهد به یادم باشی ای دوست
دیگر تمام خاطراتم را بسوزان
|#زینب_نجفی|
- آینه آفتاب ؛
جهت یاد آوری؛
بازآ ک در فراق تُ چشم امیدوار
چون گوشِ روزه دار بر الله ُاکبر است .
اونجا که فاضل نظری میگه :
با من ك به چشمِ تو گرفتارم و محتاج ،
حـــرفی بزن ای قلبِ مرا برده به تاراج!
دوستت می دارم و بیهوده پنهان می کنم
خلق میدانند و من، انکار ایشان می کنم
عشق بی هنگام من، تا از گریبان سر کشید
از غم رسوا شدن سر درگریبان میکنم؛
| #سیمین_بهبهانی |
گفت میروم؛
و رفت.
مرد بود!
پای حرفش ماند.
گفت میروم؛نرفت.
زن بود! پای حرفش سوخت...
| سعید شیربندی |
هدایت شده از پر از هیچ؛'
هر روز به شیوهای و لطفی دگری* چندانکه نگه میکنمت خوب تری* گفتم که به قاضی بَرمت تا دل خویش* بستانم و ترسم دل قاضی ببری!* /1410/ سعدی
چه دلبری بوده معشوقه ی اقای سعدی..
تا نسوزی، عشق را هرگز نمیفهمی که چیست
گاه بخشیدن، گهی آغوش و گه درد و غم است...
هدایت شده از پر از هیچ؛'
گفت در چشمان من غرق تماشایی چقدر * گفتم آری، خود نمیدانی که زیبایی چقدر!* در میان دوستداران تا غریبم دید گفت: * دوره گرد آشنا! دور و بر مایی چقدر!* ای دل عاشق که پای انتظارش سوختی* هیچکس در انتظارت نیست، تنهایی چقدر* عاشقی از داغ غیرت مرد و با خونش نوشت * دل نمیبندی ولی محبوب دلهایی چقدر* آتش دوری مرا سوزاند، ای روز وصال * بیش از این طاقت ندارم، دیر میآیی چقدر* سجاد_سامانی /1410/
کجا این حسن بی اندازه در تصویر می گنجد
تو از عکس خودت زیباتری امّا نمی بینی!
علامهطهرانی:
اگر عالم میشوید،عالم عاشق شوید،عاشق خدا باشید،
سری که عشق ندارد کدوی بی بار است.
|نورمجرد ج۱،ص۱۵۳|