eitaa logo
- آینه آفتاب ؛
937 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
صبح آمد، حضرت‌ خورشید‌ لبخندی‌بزن... چای می‌چسبد کنارِقند لب‌های شما! ||
گویی مقدر شده بود که این‌گونه زندگی کنیم در میانِ همه چیز بلاتکلیف بمانیم آن‌چه پیش می‌آید را دوست نداریم و هر آن‌چه را دوست داریم پیش نمی‌آید... ||
حال خود گفتی: بگو ، بسیار و اندک هرچه هست    صبر اندک را بگویم ، یا غَم بسیار را ؟ ||
ديريست كه دل ، آن دلِ دلتنگ شدن‌ها بی‌دغدغه تن داده به اين سنگ شدن‌ها آه ای نفسِ از نفس افتاده ! كجایی ؟ در نایِ نی افتادن و آهنگ شدن‌ها كو ذوق چكيدن ز سرانگشت جنون ؟ كو جاری به رگِ سوخته‌ی چنگ شدن‌ها ؟ زين رفتنِ كاهل ، چه تمنای فتوحی ؟ تيمور نخواهی شد از اين لنگ شدن‌ها پای طلبم بود و به منزل نرسيدم من ماندم و فرسوده‌ی فرسنگ شدن‌ها ||
ما که خودمان را پنهان می کنیم؛ در تابستان، در چمدان های نقره ای، در سفرهایی به سمت شمال، در عکس های دسته جمعی، در باران، در شادی مرطوب دریایی در رامسر، رنج چگونه آدرس ها را پیدا می کند... !؟ ||
در انتظار تو چشمم سپید گشتُ غمی نیست اگر قبول تو افتد ، فدای چشم سیاهت . -
از تابستان پرسیدم عشق یعنی چه ؟ گفت : فعلا در گرمای وجودش غرقم ...
کاش ابر بودم!
ای دلبری‌ات دلهرۀ حضرت آدم پلکی بزن و دلهره‌ام باش دمادم پلکی بزن از پلک تو الهام بگیرم تا کاسۀ تنبور و سه ‌تاری بتراشم هر ماه ته چاه نشد حضرت یوسف هر باکره‌ای هم نشود حضرت مریم گاهی غزلم! گم‌شدنِ رخش بهانه است تهمینه شود همدمِ تنهاییِ رستم تهمینه شود بسترِ لالاییِ سهراب تهمینه شود یک غمِ تاریخیِ مبهم تهمینۀ من ترس من این است نباشد بابِ دلت این رستمِ بی‌رخشِ پر از غم این رستمِ معمولیِ ساده که غریب است حتا وسطِ ایلِ خودش در وطنش، بم دلگیرم از این فاصله‌هایی که زیادند ناچارم از این مردنِ تدریجیِ کم کم هر جا بروم شهر پر از چاه و شغاد است بگذار بمانم... که فدایِ تو بگردم من نارونِ صاعقه‌خورده، تو گل سرخ تو سبز بمان، من بدرک، من به جهنم ||
وضوی عشق همین دست شستن از دنیاست به آبرو بود آن کس که این وضو دارد! ||