دخترا اینجورین که یه لباس رو دوبار نمیپوشن
ولی به یه دلقک ۴۸ بار فرصت میدن:)
گلهای نیست، من و فاصلهها همزادیم
گاهی از دور تو را خوب ببینم کافی ست
آسمانی! تو در آن گستره خورشیدی کن
من همین قدر که گرم است زمینم کافی ست
من همین قدر که با حال و هوایت گهگاه
برگی از باغچهی شعر بچینم کافی ست
فکر کردن به تو یعنی غزلی شور انگیز
که همین شوق مرا، خوبترینم! کافی ست
|#محمد_علی_بهمنی|
شیطنتهای من دیوانه را جدی نگیر ؛
پشتِ این لبخندها ،
سیسال غم دارمرفیق ! . . .
یک روز میرسد که در آغوش گیرمت ؛
هرگز بعید نیست ، خدا را چه دیدهای !
.
از مَن بعید بود ولے عاشقَت شدم
از تو بَعید نیست جَهان عاشقت شود
.
کنون که غرق ِخیال ِتو شعر میخوانم .
تو یاد میکنی از من؟ بعید میدانم !
محبت مانند "شکر" است
و آدمها مانند "یک فنجان چای"
کم بریزی، احساس کمبود میکنند
و زیاد بریزی، سیر میشوند!
باید در محبت کردن به آدمها
میانه نگه داری تا نه آنها
آسیب ببینند نه تو!
قبل از اینکه شکر بریزی،
ظرفیت فنجان را بسنج؛
که چایهای کم شیرین،
بیمیل میکنند و چایهای
بیش از اندازه شیرین،
حال آدم را به هم میزنند.
|#نرگس_صرافیان_طوفان|
هدایت شده از اتاقكِزیرشیروونی
⊹ ִֶָ𓏲࣪ . 🪐 𝖢𝗁𝖺𝗅𝗅𝖾𝗇𝗀𝖾 ˖ ›
៸ ៸﹙این پیامُ فور کنید تا بر اساسِ وایبتون بگم اگه یه دیالوگ از کتابهایِ معروف بودید ، کدوم دیالوگ و از کدوم کتاب بود و بهتون آهنگ بدم . تگاتون﹚ ˒˒
اگر چه نزد شما تشنهی سخن بودم...
كسی كه حرف دلش را نگفت، من بودم!
| #محمد_علی_بهمنی|
چقدر هوسِ پاییز کرده ام !
چقدر دلم ؛ خیابان های نارنجی می خواهد ...
پس کِی این شهریورِ کِش دار ، تمام می شود ؟
من دلم یک فصلِ دلبرانه ی عاشقانه می خواهد .
خود آزارم شاید ،
اما دردِ عشق ،
در خیابان های پاییز ؛
کشیدن دارد !
|#نرگس_صرافیان_طوفان|
بکش دستی به روی زخم های بی شمار من...
که اعجازی که دستت میکند،
مرهم نخواهد کرد
|#جواد_منفرد|