eitaa logo
- آینه آفتاب ؛
937 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از خب؟
همسایه میپذیریم بالای 100کسی هس بخاد همسایه بشه؟(:!
- دلم برا ی آدمی تنگ‌ شده، ك به والله اگه بدونه هنوز زندم :)! . .
زنها را از رقصیدن منع کردند، از آواز خواندن، بوسیدن، خندیدن زنها در پیله های خود فرو رفتند؛ و در شعرهایشان وحشیانه رقصیدند، آواز خواندند،‌عشق ورزیدند، بوسیدند اما خنده نه...فقط گریستند!
چه خواهد کرد با ما عشق؟ پرسیدم و خندیدی فقط با پاسخت پیچیده تر کردی معما را ...
هدایت شده از پرازهیچ'؛
دم رفتن، نفسی تنگ در آغوشم گیر چادر گلگلی ات را کفنم کن، مُردم
انسانها تنبل نیستند بلکه فقط اهدافی را انتخاب می‌کنند که هیچ اشتیاقی برای انجامش ندارند ! 👤 آنتونی رابینز
@por_azhich اینجا هم هستیما🍓(":
هدایت شده از پرازهیچ'؛
شبت بخیر ای دلیل بی خوابۍ من(:
خوبی؟ دلم گرفته! چرا ساکتی عزیز؟ دلبستگیِ پنجره‌ها را به هم بریز با حرف‌هات زلزله باش و عذاب کن دیوارِ استخوانی من را خراب کن زل می‌زنم به سقف که زل می‌زند به من بغضیم هر دو، منتظر منفجر شدن در پشت در مواظب راه فرارهام مثل طناب بسته به دار و ندارهام از ترسِ شب به پنجره ناخن کشیدنم سرمای مرگ تیر کشیده ست در تنم سیگار می‌کشم که فراموش باشم و مثل چراغ خواب تو خاموش باشم و چیزی بگو! چه ساکتی از ابتدای حرف اما خطوط رابطه وصلند زیر برف کوچه روانی است به بن‌بست می‌خورد خسته ست از ادامه‌ی این راه می‌بُرد با تیرهای برق در افکار خودکشی ست دنبال یک جواب که راه فرار چیست؟ دنیای مستطیل به اضلاع قبرها یک‌عمر انتخاب شدن بین جبرها در پشت در که منتظری وا شود به چی؟ دست کمک‌رسان کسی لای ابرها!! . باران گرفته تا که بشوید خیال را این فعلِ دوست‌داشتنیِ محال را دستی گره زده ست طناب مرا به دار دستی که از کبوتر من چیده بال را دلداری‌ام بده همه‌ی خواب‌ها بد است خورشید هم برای طلوعش مردد است هااااا کن مرا که آب شود برف‌هایمان گل کرده است در سر ما حرف‌هایمان تا لنگ ظهر خوابم و از عصر خسته‌ام با دست و پای خود به تنِ تخت بسته‌ام تا ترک اعتیاد به این زندگی کنم باقیِ عمر توی زمین زندگی کنم بی صبر مثل زلزله‌ای قبل آمدن فکرِ خرابیِ همه چی! خانه یا بدن! شهرِ خراب قصه‌ای از شهرزاد بود در گوش‌های پنجره هوهوی باد بود آزادی گره زده در دست‌بندها سنگی که خُرد شد ته دل، اعتماد بود زنجیرهای قفل به‌هم باز و کم شدند در جاده‌های گیج، مسافر زیاد بود من از هزار و یک کلمه می‌نوشتمت قرمز شده ست صفحه که خون در مداد بود چیزی بگو چه ساکتی از ابتدای چت! تصویر مات پنجره، روشن، بدون خط دنیای بی‌تفاوتِ آن‌سوی سیم‌ها برگشتنم به خاطره‌ای از قدیم‌ها گریه، سکوت، خوردنِ بغض و نفس... نفس پیغام‌هام که نرسیده به هیچ کس! . فاطمه اختصاری
«ما مرّ ذكرك الا وابتسمتُ له كأنك العيد و الباقون أيام» هرگاه یادِ تو از خاطرَم گُذشت لبخند زَدم(: گویی تو عیدی، و بَقیه روزهایند...