eitaa logo
- آینه آفتاب ؛
937 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
سرم را پايين انداخته بودم و به سرعت به سمت خيابان اصلی حركت ميكردم. شبيه آنهايی كه كار اورژانسی دارند. مدام در ذهنم عطرها را مرور ميكردم، همه شان را حفظ بودم، نه فقط اسمشان را، حتی ميتوانستم بويشان را از چند متری تشخيص بدهم. يك لحظه خنده ام گرفت. تا همين چند ماه پيش درست مثل گل، به عطر هم علاقه ی زيادی نداشتم و فوق فوقش براي خودم يك ادكلن و اسپری معمولی ميخريدم اما حالا يك پا عطرشناس شده بودم. با عجله وارد اولين عطر فروشی بزرگ شدم و مثل ديوانه ها به سمت فروشنده بدنم را ميكشيدم. فروشنده مرد جوان خوش تيپی بود كه جای لبخند فروشنده ها، در صورتش ارامش پاشيده بود. قيافه اش جوری بود كه انگار دهه ٢٠ است و يك مستشار فرانسوی اولين عطرفروشی تهران را افتتاح كرده است. تا من را ديد مشتری های ديگرش را ول كرد و سمتم آمد و سفارشم را پرسيد. گفتم كوكو شنل، باربری، ايو سنت لورن، منيفستو باشه. يه دونه كارولينا هررا هم بديد مرسی. خيلی تعجب كرد، حق هم داشت. به من نميخورد براي ٤ زن عطر بخرم. نه وجناتم شبيه پولدارها بود و نه قيافه ام شبيه دختربازها. خودم هم خنده ام گرفته بود. اصلا قيمتشان را نميدانستم اما به هر زوری كه بود به اندازه كافی پس انداز كرده بودم. مغازه خيلی لوكس بود و مطمئن بودم جنس تقلبی ندارد. عطرها را كه آورد همه را بو كردم، اما هيچ كدام آشنا به نظر نمی آمدند. هی قهوه ی اين ور ميز را بو ميكردم و دوباره امتحان ميكردم تا اين كه فروشنده دوزاری اش افتاد و توي چشمهايم خيره شد. در همان يك لحظه كلی حرف زدند چشمهايمان، نيازي به توضيح نبود، فقط ميخواست آرامم كند. گفت "ببين رفيق اينجا عطرفروشيه نه بو فروشی! عطرها همه جا يه بو نيستن! جوهر خالكوبيه، تا روي بدن حك نشه بوی خودشو نميگيره". حسابی نااميد شده بودم. معذرت خواهی كردم كه بزنم توی دل خيابان كه مانع رفتنم شد. "ببين رفيق من حدودای سن تو كه بودم، دانشجوی مكانيك بودم. آينده م مشخص بود. شاعر هم بودم؛ اما همه ي اينارو گذاشتم كنار و عطر فروش شدم، ميدونی چرا؟" اين را كه گفت به فكر فرو رفتم. ميدانست زبانم باز نميشود خودش ادامه داد. "ببين رفيق من دنبال عطرش نگشتم! خودم خيلي زود فهميدم اون بويی كه ميخوام تموم شده، عطر فروشی زدم كه ديگه به فكر بوی تنش نيفتم!" بعدش هر دو لال شديم، او بيشتر!
درست وقتی میگویی فراموشش کردم آهنگی پخش می شود کسی مثل او می خندد یک نفر عطری می زند... که بوی او را می دهد و همه ی فراموشی هایت هدر می رود
رویم نمی‌شود که بگویم بمان! نرو! نازت همیشه موقع رفتن کشیدنی‌ ست...
هدایت شده از پرازهیچ'؛
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
از ته آسمونا نگاهش هست به تو!(:
-گاهی اوقات یک چیز کوچک یا اتفاقی ناچیز جرقه ای میشود تا آدم تمام دردهای زندگی اش را یک جا گریه کند؛
یه حمایت کوچولو؟🌝🍓
- آینه آفتاب ؛
«من مملو از خیالِ او؛ او خالی از خیالِ من»
« چقدر عاقلند آنهایی که در عشق احمق اند»
هدایت شده از 𝐓𝐈𝐊𝐓𝐎𝐊 𝐄𝐬𝐭𝐢𝐦
من‌سـرم‌گرم‌گنـاه‌است؛سـرم‌دادبزن.. سینـہ‌ات‌‌سخت بہ‌تنگ‌آمده؟!فـریادبزن..
صداقت در مقابل سیاست دیگران  سادگی‌ست... و سیاست در مقابل صداقت دیگران، خیانت...! -دکتر علی شریعتی-
'فراموشش کردم؛ چونان‌ماهی‌حوض، که‌اقیانوس‌را چونان گل‌های گل‌فروش‌که‌باغچه‌را چونان‌آبِ‌ریخته‌که‌سبورا… بازگشت‌به‌اومحال‌شده ‌بود‌ومن فراموشش کردم!
- آینه آفتاب ؛
« چقدر عاقلند آنهایی که در عشق احمق اند»
《هزار خطبه هم‌بخوانند حرام است معشوقه کسی را به دیگری دادن》