واژهی «فراموشی» راجع به یک سری از آدم ها تنها یک واژهی است، یک واژهی تزئینی.
در بعضی از رابطه ها «فراموشی» عملیاتی نیست!
در بعضی از رابطه ها «زمان» به جای «فراموشی»، تنها فرصت عمیقتر فکر کردن به بعضی ها را فراهم میکند، همین!
-سجاد ابطحی-
اگر میشد صدا را دید،
چه گلهایی
چه گلهایی که از باغ صدای تو
به هر آواز، میشد چید
اگر میشد صدا را دید...
هدایت شده از پرازهیچ'؛
"ما أجمل أن تجد قلب يحبك دون أن يطالبك بأي شيء سوى أن تكون بخير"
و چه زیباست که قلبی پیدا کنی که عاشقت باشد
بی آنکه چیزی از تو بخواهد مگر حال خوبت را"(((:
«ــ شاید به هم بازرسیم:
روزی که من بهسانِ دریایی خشکیدم،
و تو چون قایقی فرسوده بر خاک ماندی!
هدایت شده از خانومِ ناقص.
خب
همسایه میپذیریم
با هرآماری
همین دیگه
اگر خواستین #فور
باتچکر خدافز🌚🚶🏻♀
کسی یادم نداد عشق را چگونه پنهان کنم !
گاهی ناگهان اسمش را بردم
گاهی با خیره شدن به خیالم، لو رفتم ...
گاهی شیرینی خاطره اش را زیر لب خندیدم
و همه دیدند و فهمیدند..
توبیخ شدم
سرزنش شدم
تحقیر شدم ....
و اما مگر عشق را میشود پنهان کرد؟!
عشقی که از زبانت نریزد و از چشمت جاری نشود
دیگر عشق نیست یک تب گذراست
آغوشِ یک "مــرد"
دنیای امنی ست که هر زنی دوست دارد
یکی برایِ خودش داشته باشد
و هر بار که دلش گرفت
خودش را به آنجا تبعید کند ...
بازوانِ یک "مـرد"
تنها حصارِ دلچسبی ست که یک زن
هرگز آن را نخواهد شکست ...
گرمای آغوشِ مردانه
شبیه کرسیِ خانه ی مادر بزرگ
آرام ترین نقطه برای خوابیدن است ...
اصلا آدم غم هایش را فراموش می کند
وقتی به امنیت و استحکامِ
یک "مــرد" پناه می برد ... !
چه تناقضِ شیرینی !
این که زمختیِ دستان و چهره ی "مــردان"
احساسِ لطافت و زیباییِ "زنان" را
دوچندان میکند
و صدای بم و خش دارِ مـردانه
تنها خشونتِ مجاز و دوست داشتنیِ دنیاست ...
اصلاً خدا مردها را آفرید
تا زن ها ؛
با خیالِ راحت
دلبرانه باشند و شیطنت کنند ... !
نرگس صرافیان طوفان-🌝-