هدایت شده از لباس شخصی
طبع هنریم دارد رو به افول میرود و متمایل به مستهجنات میشود
مثل زندگی مرد معتادی که هرروز اشتیاقش برای دوز بیشتر مخدر بیشتر میشود و اتفاقا هرروز هم به او دوز بیشتری داده میشود
حال زمانی میرسد که بالاترین دوز هم ارضایش نمیکند
نپرس حال مرا تا غزل به لب دارم
خودت بفهم که حالم بد است و تب دارم...
فقط بگو لقب "شاعری" به من ندهند
بگو که من دل خونی ازین لقب دارم
و بی تو این همه شعری که هیچ می ارزند
و بی تو دفتر شعری که بی سبب دارم
تو چند ساله شدی؟! آه! چند ساله شدم؟
کجا دگر خبر از سال و ماه و شب دارم؟
بیا و این دم آخر کنار چشمم باش
مباد بی تو بمیرم ... چقدر تب دارم !
نجمه زارع🌿
دلم تنگست این شبها،یقین دارم که میدانی
صدای غربت من را،ازاحساسم تومیخوانی
شدم ازدردتنهایی،گلی پژمرده وغمگین
ببارای ابرپاییزی که دردم راتومیدانی
میان دوزخ عشقت پریشان و گرفتارم
چراای مرکب عشقم،چنین آهسته میرانی؟
تپش های دل خسته چه بیتاب و هراسانند
به من آخر بگو ای دل، چرا امشب پریشانی؟
دلم دریای خون است و پرازامواج بی حاصل
درون سینه ام آری ، تو آن موج هراسانی
همواره قلب بیمارم به یاد تو شود روشن
چه فرقی می کند اما ، تو که این را نمی دانی
عشقت چرا تاوان من شد
رفتی غمت پایان من شد؛از هر گناهی توبه کردم
چشمان تو ایمانِ من شد
- آینه آفتاب ؛
《آخر آدم با تو باشد، پیر میگردد مگر؟!》
《ﻣﻦ ﭘﺮ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ هستم، ﺗﻮ ﻣﺮﺍ ﯾﺎﺩﺕ ﻧﯿﺴﺖ.》