کاظم بهمنی یه بیت شعر داره که
معشوقش رو به روح خودش تشبیه
میکنه و میخواد بهش بگه نرو میگه:
‹ روح برخاسته از من ته این کوچه
بایست ؛بیش از این دور شوی از بدنم
میمیرم!✨:) ›
هدایت شده از شل مغز
به قول سعدی:
تو کجا نالی از این خار که در پای منست
یا چه غم داری از این درد که بر جان تو نیست
حریصی، ظالمی، بی منطقی، دنبال آزاری
تو هم فهمیده ای من عاشقم، فهمیده ای آری
به غیر از سال ها دلتنگی و تشویش و بی خوابی
مگر چیزی میان ماست؟ حاشا کن که حق داری
تو مشهوری و معروفی به زیبایی و یکتایی
شبیه من ولی هستند انسان های بسیاری
من از عشقت نوشتم سال ها، شد دفتر شعری
تو تنها دفتر شعر من و در دست اغیاری
خوشا آن غم که یکروز است و یکماه است و یکسال است
چه باید با غمت کردن که هر روزی و هر بار(:
عشق یعنی،
سرزنشت کنم و ملامتم کنی به خاطر
خطاهای کوچک
و ببخشمت و ببخشیام
به خاطر خطاهای بزرگ…
-محمود درویش
هدایت شده از جیرانخانوم
-پس منتظرم بمون. برمیگردم.
+توی این دنیا وقتی آدمها میرن، برنمیگردن.
هدایت شده از - توھمات!
اعتمادکردنبهآدماخیلیقشنگه،خیلیزیباست!
بایداینقدراعتماد کنیوضربهبخوریکه بفهمیدیگهازاینگوهانخوری:))))
- خب دارم میرم آخرین حرفت چیھ؟
+ یہ روز صبح وقتے دارۍ قهوھ میخورے
یهو فکرت یاده من میکنہ و میبینۍ تو این
تنهاییہ کشندھ کسـے کنارت نیـس دیگھ ولۍ
من میتونستم برات همہ ی این نبودنارو با
دوس داشتنم و با بودنم پر ڪنم امـا تو
نخواستی و اون روزم برای برگشت یا
معذرت خواهۍ خیلی دیره . . .🚶♀️!
من در آستانه چند سالگی ام ؟
با احتساب روزها ؛
صد سال خسته؛
با احتساب شب ها ؛
هزار سال منتظر ؛
با احتساب عشق ؛
چند سال است مرده ام !
دوست داشتنِ تو
چـنان حسی به من میدهد که
غذا به گرسنه
شعـر به شاعر
و آب به کویر - 🖤