به حکم «هُنَّ لِباسٌ لَكُمْ» لباسم باش
که جز تو هر چه بپوشم برای من کفن است
دیدم که میرهم
دیدم که پوست تنم از انبساط عشق ترک میخورد
دیدم که حجم آتشینم آهسته آب شد
و ریخت، ریخت، ریخت
نوشته بود: وقتی غمگینی چطور میخندی؟
نوشتم: حال خوب آنکه دوستش دارم برایم مهمتر است. لبخند میزنم تا مبادا از غمِ من، نمی به صورتش بنشیند.
- یه دیالوگ تو سریالِ شهرزاد بود که به نظرم شهرزاد خیلی حرف دلمونو زد
اونجا که گفت: « چیزای که از تو تو سرِ منه شاید به اندازهی هزاران کتابه ولی چیزای که از تو تویِ دلِ منه فقط توی یک جمله خلاصه میشه: «من سعی کردم بدونِ تو زندگی کنم ولی نتونستم🧡🌿»
من ؛ دلم می گیرد !..
وقتی ، می نویسم فقط برای تو ؛
ولی ، همه می خوانند ، الا تو
هدایت شده از هیچ²
اگر درد را حس میکنید شما زنده اید
و اگر دردِ دیگران را حس میکنید شما انسانید ..
«ماذا أكتُب لكِ؟
وَ أنا كَلَما حاوَلَت أن أكتُب؛ شِعرت بِأن قَلبي سَيَقلَع مَن مَكانَه ليَسكَنَ صَدرُكَ...
چه برایت بنویسم؟!
که هرگاه خواستم برایت بنویسم، احساس کردم که قلبم از جایش کنده خواهد شد تا در سینه تو بنشیند...»🤍