هدایت شده از :(🍃 ): ̶̶ꦿ⁽𝑳U𝑪𝑰𝑭𝑬𝑹 ⁾◕͜͜◕
گفتم قسم بہ عشق ولے باورم نکرد
بعد از فراق، وصلِ ڪسی بهترم نکرد
أمّن یُجیب هم اثری بر دلش نداشت
رفت و توجهی به دلِ مضطَرم نکرد
کاری کہ کرد خندهی گرم تو با دلم
با قلبِ سرد و سخت تو چشم ترم نکرد
کاری کہ کرده با دل من حرف اولت
با قلب تو غمِ غزل آخرم نکرد
تنهاییم پر از تو و غوغاے عشق بود
فریادِ این سکوت چگونہ کَرَمْ نکرد؟
من مثلِ آن دروغِ بزرگم کہ با قسم،
هر کس شنیدهاست مرا، باورم نکرد
امروزم ميخواستم بگم "دوستت دارم!"
درست مثل ديروز، يا قبل تر
اما نميدونم چرا يه روز ميشه "سلام"، يه روز ميشه "مراقب خودت باش" یه روز میشه "کجایی تو" يه روز ميشه......هيچى بگذريم!
اين غزل ها به خدا مُفت نمى ارزيدند
اگر اين دختر و اين عشوه و اين ناز نبود!
من به بعضی چهرهها چون زود عادت میکنم
پیششان سر بر نمیآرم، رعایت میکنم
همچنانکه برگ خشکیده نماند بر درخت
مایهی رنج تو باشم رفع زحمت میکنم
این دهان باز و چشم بیتحرک را ببخش
آنقدر جذابیت داری که حیرت میکنم
کم اگر با دوستانم مینشینم جرم توست
هر کسی را دوست دارم در تو رؤیت میکنم
فکر کردی چیست موزون میکند شعر مرا؟
در قدم برداشتنهای تو دقت میکنم
یک سلامم را اگر پاسخ بگویی میروم
لذتش را با تمام شهر قسمت میکنم
ترک افیونی شبیه تو اگرچه مشکل است
روی دوش دیگران یک روز ترکت میکنم
توی دنیا هم نشد برزخ که پیدا کردمت
مینشینم تا قیامت با تو صحبت میکنم
https://eitaa.com/jenabe_man/1247
اینقد دانش نکردم که اخرشم لقمرو اماده گذاشتن دهنم.
🔻
از این تنهایی ها خدا قسمت کند.
که بنشینی، زانوها را بغل بگیری،
به کسی که نیست فکر کنی،
بعد ناگهان کسی از جایی دور
بپرد وسط تنهایی ات
و تعادلش را بهم بریزد!
دست به دلِ آغوشت بگذارد،
موهایت را پریشان کند،
و توی صورتت فریاد بکشد که آمده
تا تمام اتفاق های بد گذشته جبران شود.
تو بلند بلند بخندی،
و او بوسه اش را بگذارد وسط خنده هایت.
گاهی زیادی که تنها می شوی،
دلت از این سرزده آمدن های
طولانی می خواهد!!! :}
اميدوارم يكيو داشته باشی كه
هر وقت نگاهت ميكنه مثل
بهجت دهلوی بگه :
"نظر كنم به تو؛ نازم به انتخاب خود"
همینقدر کوتاه و زیبا (:
- آینه آفتاب ؛
اینجا کسی نیست بغلم کنه از زخم پَنجه ها رو بدنم پره(:
من به یه آغوش نیاز دارم. من به یه آغوش برای گریه کردن نیاز دارم. من به یه اغوش برای داد زدن نیاز دارم. من به یه آغوش برای سکوت کردن نیاز دارم.