او دیگر نخندید؛ کم کم ماهیچه های گونه هایش فراموش کرده بودند کشیده شدن را، به مانند پای فلجی که دویدن را نمیفهمد .
ما وظیفه شناس نمیخواهیم ما عاشق میخواهیم!
انسان عاشق است ك میتواند به کشورش خدمت کند -شهید بهشتی-
با عشق
حتّی در جهنّم میشود رقصید
پروانه ها
فهمیده اند این را؛ تماشا کن .....!!
هدایت شده از - 𝘼𝙢𝙞𝙧 𝙖𝙧𝙨𝙝𝙖𝙙 🦖
در خسته ترین ، افسرده ترین ، زشت ترین ، حال ندار ترین ، پایین ترین مقطع زندگی هستم :›
چشمهایت
پر از عاشقانههای پاییز است؛
نگاهم که میکنی
خشکم میزند
زرد میشوم
میریزم...
من شکستم تکه تکه؛ اینقدر حقم نبود!
کوزه ای بودم که سنگی بی خبر حقم نبود!
باغبان ، هیزم شکن را محرم خود کرده است
سبز بودم، سردی دست تبر حقم نبود!
چوب دیوار خودم را میخورم، تکلیف چیست؟
غرق در محدوده ای بودم که در حقم نبود!
مثل ماهی ها به آب خوش خیالی میزدم
خام بودم؛ صید ماه غوطه ور حقم نبود !
هرکسی سهم خودش را میبرد از باغ عشق
سرو رعنا بودم و ترک ثمر حقم نبود