الان دقیقا اونجایم که #سعدی میگه:
« مرا دردیست اندر دل، که گر گویم زبان سوزد
و گر پنهان کنم؛
ترسم که مغز استخوان سوزد!:) »
دل به دلبر دادم و دلدار دل را دل ندید ؛
دل به دلبر دل سپرد دلدار پا از دل کشید.
آنسوی شوق و شادی و شور و نشاطِ ما ؛
اندوه و رنج و غصه و ماتم زیاد بود . .
-
همه راهها
به تــو ختم میشوند
حتی آنها که برای از یاد بردنت
طی کردهام...!🐾
-محمود درویش
دلتنگی...
همان میهمان سرزدهِ هر شبمان است.
از همان سمج هایی که قصد رفتن ندارند.
خودش جایش را پهن میکند میان دل
و حالا حالا رفتنی نیست . .
تا آن هنگام که قطره ای از گوشهِ چشم هایت
سرازیر شود ...
تا آن هنگام که دلش آرام بگیرد !