قهوه مینوشم
که با تلخی فراموشم شوی؛
لعنتی..!
قهوه، چقدر همرنگ چشمانت شده...
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم...
پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم،نرمیدم!
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم...
ن گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم!
ن کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم:)
رودراهیدریاشد!
کوهبااندوهگفت:
"میرویامابداندریا زِ مَنپایینتراست"
دل من میل به دیدار ط دارد و ط؟
فارغ از هر دلتنگی و وفایی !
خنده دار است بی وفا بودی و اینگونه
حرف ماندن میزدی ؟ :)
-
- آینه آفتاب ؛
پسرا: دخترا دروغگو و شیادن. خودشون:
کلینیک تخصصی کاشت مو دکتر یاقوت خانوم🙂😂
هدایت شده از روغن معجزه گر علامه
ﻣﺘﺮﺳﮏ: «ﻣﻦ ﻣﻐﺰ ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﺗﻮ ﺳﺮﻡ ﭘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﺷﺎﻟﻪ!»
ﺩﻭﺭﻭﺗﯽ: «ﺍﮔﻪ ﻣﻐﺰ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﭘﺲ ﭼطوری ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽ؟»
ﻣﺘﺮﺳﮏ: «خب... بعضی ﺍﺯ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻦ ﮐﻪ ﺑﺪﻭﻥ ﻣﻐﺰ ﯾﻪ ﻋﺎﻟﻤﻪ ﺣﺮﻑ ﻣﯿﺰﻧﻦ! نمیزنن؟!»
إنَّ الجرح عِندما يتعب من البُكاء يبدأ في الغناء. و آن هنگام که درد از گریستن خسته میشود شروع به آواز خواندن میکند.