تو خواهی رفت، دیگر حرفِ چندانی نمی ماند
چه باید گفت با آن کس که میدانی نمیماند؟
«إذا دعوت فظن أن حاجتك بالباب.»
«وقتى كه دعا مى كنى چنان اعتقاد داشته باش كه مقصودت بر در منزل گذاشته است!
گرچہاینشھرشلوغاست،
ولۍباورڪنآنچنانجاۍتوخالیست
صِدامیپیچد!
-عشق ؛
گروگان میگیرد ،
وارد وجودتان میشود ،
شما را میبلعد
و رهایتان میکند
تا در تاریکی مویه کنید-
آخر قصه ی عشق ما را همان اول لو دادند
همان جایی که گفتند : یکی بود … یکی نبود"
- آینه آفتاب ؛
خوشحالممممم یاقوت جونم ، بلخره امروز آخرین ازمونمو دادم و تمامممممم ۱۸ سالم تمام بشه مدرکمو میدننننن
آرزو داشتم به جایی که هستم برسم.. الان هیچ حسی ندارم نسبت بهش...(: چقدر بده.....(:
#شما
همه ما همچین ارزویی داشتیم..
قرار نیست همیشه اونطور که میخوایم پیش بره پس خودمون وقف میدیم🤝
:
گفت پیری :
[درد بیدرمان بگیری بچهجان !]
او دعای کارسازی کرد و من، عاشق شدم .
من براش پروانهی دور شمع بودم و ذره ذره میسوختم ولی اون مگس دور لامپ دوست داشت.
خیالِزلفِاوکردیمشب،صبحازپریشانی
بهمسجدبادهخوردیموبهمیخانهدعاکردیم...!
گاه میپرسند از من کھ " عاشقيهنوز ؟ "
بیتفاوت بودنم را گریه میریزد بههم (:
هدایت شده از Sad Sleep
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
عشق
یعنی نفس نفس برای دیدار
@Ahri_man آَهریــܩܔ