اگر چھ نزد شما تشنھۍ سخن بودم ؛
کسۍ کھ حرف دلش را نگفت من بودم .
دلم براۍ خودم تنگ مۍشود آرۍ .
همیشھ بـےخبر از حالِ خویشتن بودم !
نشد جواب بگیرم سلام هایم را
هر آنچھ شیفتھ تر از پـے شُدن بودم .
چگونھ شرح دهم عمقِ خستگۍها را
اشارھاۍ کنم : انگار کوھ کن بودم !
من آن زلال پَرستم در آب گند زمان
کھ فکر صافۍ آبـے چنین لجن بودم .
غریب بودم و گشتم غریب تر اما ،
دلم خوش است کھ در غربتِ وطن بودم .
هدایت شده از [ نٰاصِیَةٍاَلْقُلوبْ ]
با اجازه از محضر ِ شما ممبرا با گونههای سُرخ از اندکی خِجالت مثلا، میخوام تقدیمی بدم مایل به فور کردن؟! با تشکر از لطف ِ شما همتا نقطه .
هدایت شده از - آشفتگیهبایدببخشید -
گفتم ای دل، نروی خار شوی، زار شوی
بر سرِ آن دار شوی بیبَر و بیبار شوی
نکند دام نهد؟ خام شوی، رام شوی؟
نپَری جلد شوی، بیپر و بیبال شوی؟
نکند جام دهد؟ کام دهد، از لب خود وام دهد؟
در برت ساز زند، رقص کند، کافر و بیعار شوی؟
نکند مست شوی؟ فارغ از این هست شوی؟
بعد آن کور شوی، کر شوی، شاعر و بیمار شوی؟
نکُنَد دل نکَنی، دل بکَنَد، بهرِ تو دِل دِل نَکُنَد؟
برود در بر یار دگری، صبح که بیدار شوی؟