آزرده از هیچ،
آزرده از همهچیز!
زخم هایی بر صورت داشت
که گویی لبخند میزد
ولی در گریبان خود میگریست
و بر لبخند خود میگریست ..
بیژن جلالی
در خویش میسازم تو را در خویش ویران میکنم
میترسم از حرفی که باید گفت و پنهان میکنم:)
هدایت شده از روح!
وقتی که یه اسم خاص برات میزاره و به اون اسم صدات میکنه>>>>
یادَت می آید؟
هر سال این موقع
صبحِ اولِ وقت
پیغام می دادم:
عزیزِ جانم؛
هوا سرد است
می سوزاند تمامِ مغزِ استخوان را
بپوشان تمامِ وجودت را
مبادا خانه نشین شوی
و چَشمی که نثارم می کردی و خیالم را راحت
هر سال این موقع،
چه حالِ خوبی داشتیم
راستی
دلَت تنگ نشده؟
-علی قاضی نظام-
تو این دنیا به اندازه کافی بدی هس ، دیگه احتیاج نیست آدم عمدا دنبالش بگرده .