ای پدر ای با دل من همنشین
ای صمیمی ای بر انگشتر نگین
ای پدر ای همدم تنهاییم
آشنایی با غم تنهاییم
ای طنین نام تو بر گوش من
ای پناه گریه ی خاموش من
همچو باران مهربان بر من ببار
ای که هستی مثل ابر نو بهار
در صداقت برتر از آیینه ای
در رفاقت باده ای بی کینه ای
ای سپیدار بلند و بی قرار
می برم نام تو را با افتخار
هر چه دارم از تو دارم ای پدر
ای که هستی نور چشم و تاج سر
رحمت بارانی روشن تبار
مهربانی از تو مانده یادگار
ای پدر بوی شقایق می دهی
عاشقی را یاد عاشق می دهی
با تو سبزم،گل بهارم،ای پدر
هر چه دارم از تو دارم ای پدر
به کجا پر بزنم ؟! من که پرم ریخته است
شهر آوار شده روی سرم ریخته است !
من به شوق قفس ات آمده ام، در بگشا
وعده ی دانه مده ، دور و برم ریخته است
سر کشیدم که دل دوست نرنجد ، چه کنم ؟!
زهر در ساغر من همسفرم ریخته است
شمع ام و بعد تو دیگر دل من روشن نیست
قطره قطره بدنِ شعله ورم ریخته است
ماهی قرمز کوچک ، دل من پر تَـرک است
آب این تنگ تو را تا ببرم ، ریخته است
ترسم این است که در شهر شما سیل شود
اشکهایی که فقط نامه برم ریخته است
خواستم پیش تو برگردم و عاشق باشم
هر چه پل بود ولی پشت سرم ریخته است
هدایت شده از نگاشته
- با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر
هیچ کس ِ هیچ کس اینجا به تو مانند نشد :)
زمستان از دستهایم گذشته
به استخوانم رسیده بود
و ها کردن آنها همان قدر گرمشان میکرد
که دستهای آدم برفی را
| شمیم شهابی |
هدایت شده از منِ درون
در وصفت نمیدونم چی بگم واقعا از کدوم لطفات که در حقم کردی تشکر کنم؛ از چی بگم، از زمان هایی که توی مرداب زندگی غرق شده بودم و کشتی نجاتم شدی ، از زمانایی که غول افسردگی تمام وجودمو گرفته بود و باز تو بودی
از وقتایی که اشکای صورتمو فقط تو بودی پاک کردی و پای حرفام نشستی خواستم یه تشکری کنم ازت که ممنون به دادم رسیدی توی روزای غمگین و شادم آرامجای من شدی :)💙
شاید سالروز تولدت یه تاریخی باشه که من بتونم از تمام این کارهایی که درحقِ من کردی تشکر کنم و یادآوری کنم که چقدر خوشحالم از بودنت و دوست دارم اَدیث
مایع به جامد شدنت مبارک سوتون😀
نامش برف بود...
تنش برفی
قلبش از برف
و تپشش
صدای چکیدن برف بر بام های کاهگلی...
و من او را
چون شاخه ای که زیر بهمن
شکسته باشد
دوست می داشتم...
| بیژن الهی |
پدرم دفتر شعری آورد
تکیه بر پُشتی داد
شعر زیبایی خواند
و مرا برد به آرامش زیبای یقین
زندگی شاید
شعر زیبای پدرم بود که خواند...
| #سهراب_سپهری |
غریب است دوست داشتن؛ و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن... وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد. و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه کرده است.... به بازیش میگیریم.... هرچه او عاشق تر.... ما سرخوش تر.... هرچه او دل نازک تر.... ما بی رحم تر.... تقصیر از ما نیس؛ تمامی قصههای عاشقانه ، اینگونه به گوشمان خوانده شده اند....️