eitaa logo
- آینه آفتاب ؛
937 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از روغن معجزه گر علامه
رفقا یه فاتحه ؟ ؛)
گفتم غم تو دارم ؛ گفتا غمت سر آید. گفتم که ماه‌من شو ؛ گفتا اگر بر آید. گفتم ز مهرورزان ؛ رسم وفا بیاموز گفتا ز ماهرویان ، این کار کمتر آید. گفتم که بر خیالت ؛ راه نظر ببندم گفتا که شب‌رو است او از راه دیگر آید. گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید. گفتم زمان عشرت دیدی که چون سرآمد گفتا خموش حافظ کاین این غصه هم سر آید.
عهد بستم که تحمل کنم این دوری را عهد بستم ولی از عهدِ خودم می گذرم!
آخر کیست؟
- آینه آفتاب ؛
من الان دلم کیک شکلاتی میخواد من الان دلم کیک شکلاتى مى خواد. الان مى خواد! همین الان. ندارم ولى ! ل
سلام و ادب به نظرم خیلی خوب میشد با توجه به محتوای متن که آدمی هر لحظه و هر مقطع ممکنه نظرش عوض بشه و خواسته هاش برای اون موقع هست؛ آخر متن میگفت «من دیگه الان کیک شکلاتی دلم نمیخواد!» که نشون بده من که اول متن دلم میخواست، آخر این متن که چند لحظه گذشته دیگه اون خواسته از دلم رفت... اینطور محتوای متن خیلی بیشتر نفوذ میکرد. تشکر با نظر شما موافقم ولی شاید میخواسته نشون بده این خاطراتی که از ذهنش گذشته اونقدر طول نکشیده چون گفته صبح بشه دیگه دلم کیک شکلاتی نمیخواد.
<ببین با خود چه کرده ای؟>
هدایت شده از روح!
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چن وقته دیوونه شدم.
ایستگاه اتوبوس. کنار دستم نشسته بود و یهو به حرف اومد! گفت: "جَوونی کن تا وقت داری!" گفتم: "ببخشید؟!" گفت: "جَوونی کن جَوون...الان اگه به حرف دلت نباشی، چند سال دیگه بخواهیم نمیشه...!" سکوت کردم و گفت: "اگه دختر یا پسری داشتم حتما بهش میگفتم بعضی روزا قید کار و زندگیو بزن و تا لنگ ظهر بگیر بخواب... بی چتر برو زیر بارون و شعر بخون و عاشقی کن و نترس از برچسب دیوونگی زدنای بقیه! یه قوری چای هل دار برای خودت دم کن و بشین چارلی چاپلین ببین و بخند!!! دل بکن از ماشین و اینترنت و گوشی؛ گاهی پیاده راهو گز کن و ببین دور و برت چی میگذره...! به دخترم میگفتم گاهی وقتا رژ پررنگ بزن و کاریم به نگاهای مزخرف بعضیا نداشته باش...گور باباشون! لاک خوش رنگ بزن و با همین تغییر کوچیک سرحال کن خودتو! لباسای شاد و رنگی رنگی بپوش و مطمئن باش شاد بودن هیچ‌ منافاتی با متانت و سنگین رنگین بودن نداره!!! نترس از پیچیدن صدای خنده ت توو گوش شهر، آدم تا جوونه میتونه به هرچیز بی مزه ای بخنده! بهش میگفتم یکمم برای خودت باش، به خودت برس، گاهی برای خودت کادو بخر، گلی، عروسکی، عطری...! میگفتم عاشق شو و با عشق زندگی کن دختر...عاشق باش همیشه! میگفتم  هرچند ساله که بودی گاهی سوار تاب شو و لذت ببر از پریشونی موهات توو باد، این موهای بلند و سیاه برای همیشه وفا نمیکنه بهت. بستنی تابستون و زمستون نداره، هر موقع هوس کردی به خودت یه بستنی جایزه بده و همرنگ جماعتی نشو که قهوه رو شاید تلخ میخورن به خاطر کلاسش و داغ به خاطر ترس از نگاه بقیه! گاهی وقتا توو خونه بشین جلوی آینه و برای دل خودت آرایش کن و خودت زیباییتو تحسین کن...! به پسرم میگفتم تابستونا بجای کت و شلوار رسمی، یه پیرهن آستین کوتاه خنک بپوش و نترس از اینکه بگن جلفه...مرد نیست! میگفتم بی ریش و با ریش و مد روز اصلا مهم نیست، ببین چجوری حال دل خودت خوبه همون شکلی باش! یادش میدادم مرد باشه و عاشق، خودش انتخاب کنه و به انتخابش متعهد باشه و عاشقی کنه برای عشقش! میگفتم بهش که مال خودت باش گاهی، یه هدیه بخر برای خودت و شاد کن درونتو! گاهی بیخیال سن و سالت شو و با بچه های توی کوچه گل کوچیک بازی کن و بخند از ته دلت. دلت که گرفت گریه کن پسرکم، مهم نباشه برات ضرب المثلا، اونی که گریه نمیکنه و رحم نمیکنه به احساساتش، اونه که مرد نیست! میگفتمش ها که با اخم جذاب تری، اما لبخندت دلبرتره پسر...بخند و بقیه رم بخندون و نگاهای سنگین هیچکسم برات مهم نباشه! میگفتم بهش که غرور زیادیشم خوب نیست، هر ازگاهی به دور بریاش بگه دوسشون داره، حتی شده با صدای آهسته! دختر و پسرمو یادش میدادم انسان باشه، نه صرفا یه آدم و ادامه ی نسل بشر، یادش میدادم به بقیه هم همینجوری نگاه کنه، میگفتمش برای خودش زندگی کنه گاهی که اگه برای دلش زندگی نکنه ، وقتی پیرشه دیگه خیلی دیره. اون موقعه که میگن دیگه سن و سالی ازت گذشته، میگن پیرزنو چه به رژ قرمز، پیرمردو چه به همچین لباسی. میگن دیگه از شماها گذشته، خودشم میگه دیگه از من گذشت؛ الان دیگه باید به فکر جوونترا بود!!!" سکوت که طولانی شد، با احتیاط پرسیدم: "بهتون نمیخوره دختر یا پسر جوون داشته باشین!" آه بلندی کشید و گفت: "نه! ندارم، ولی کسی رو هم نداشتم که این حرفارو بهم بزنه و یادم بده زندگی کنم گاهی. دیگه از ما که گذشت، شماها تا وقت هست جوونی کنین؛ مبادا از شماها هم بگذره و هیچی به هیچی تر شه این روزگار! راستی این حرفارو از طرف من به بچه هاتم بگو!!!" تا بیام حرفی بزنم اتوبوس از راه رسید، از رو صندلی بلند شد و سریع خودشو رسوند بهش و سوار شد و رفت و... من پیاده از ایستگاه اومدم بیرون و تصمیم گرفتم یه کم توو اون بارون بهاری خیابونارو بگردم و یه بستنی به خودم جایزه بدم!!! | طاهره اباذری هریس |
روزى سه بار عكس تو را گريه مى كنم... من در ميان خاطره هايت چه مى كنم؟ من را ببخش چون که دلم تنگ می شود... گاهى تو را به چشم خودم وعده مى كنم! شكى ولى به حد يقين دوست دارمت... پیچیده ای، منم که تو را ساده مى كنم!
چه کسی گفته که مستی فقط از جام شراب است؟ من از میخانه چشمان تو هر لحظه خرابم . . .(:
یک لحظه دیدمت یک عمر، درون همه‌ی آینه‌هایی...   | معصومه‌ صابر |