-ڪلُ شَیء یَتجمدُ فی الشِتاء ؛
اِلّا العَطرِ و الحَنین و الذڪریاټ
والذڪریاټ . .
-همه چیز در زمستان یخ می بندد
به جز عطر و مهربانی و خاطــره ها
و خاطره ها . .
هدایت شده از Pain
مردم عزیز، من شما را ترک میکنم چون حوصلهام سر رفته. احساس میکنم به اندازهی کافی زندگی کردهام. من شما را با تمام دلواپسیهایتان در این فاضلابِ دلانگیز تنها میگذارم
ما همیشه
یک نفر را پشت صورتمان داریم
که بریده از دنیا
می خواهد برود
فرار کند اما
لباسش هر بار گیر می کند به پوست و لبمان
طوری که آدم ها خیال می کنند
داریم می خندیم.
| رسول ادهمی |
هرگز گمان مبر که دلم را شکسته ای
با هر قدم که دور شدی، استخوان شکست
| احسان افشاری |
می تونی با یه نگاه سرسری
بغض بدخیم من و عمل کنی
تو علاج کل دردای منی
خسته ام
میشه منُ بغل کنی؟!
| هانی ملک زاده |
خدا دستهای تو را که میساخت
عینک ظریف و زنانهای بر چشم داشت
زیر لب ترانهای را زمزمه میکرد
و سر هر انگشت،
اندازهی یک پنجره مکث میکرد
کمی کارهای خانهاش را انجام میداد
و دوباره به تو برمیگشت
به دستهایت...
| رسول ادهمی |
یه جوری واسم زندگی سرد شد
که دستای گرم تو یادم نره
همش غصه خوردم همش می خورم
چقد بی کسی اشتها آوره
همه مشکلاتم رو با قرص خواب
تو لیوان دلشوره حل می کنم
بازم مثل هرشب به جای تنت
دارم بالشم رو بغل میکنم
| هانی ملک زاده |
پشت درختِ خاطره نابود می شوم
سیگارِ برگ می کشی و دود می شوم
اینجا کسی برای کسی بی قرار نیست
من در کنار پنجرهام، او در کنار کیست؟
| احسان افشاری |
زن ها زمستانند
چترند بارانند
وقتی که غمگینند
آواز می خوانند
| احسان افشاری |