خدا دستهای تو را که میساخت
عینک ظریف و زنانهای بر چشم داشت
زیر لب ترانهای را زمزمه میکرد
و سر هر انگشت،
اندازهی یک پنجره مکث میکرد
کمی کارهای خانهاش را انجام میداد
و دوباره به تو برمیگشت
به دستهایت...
| رسول ادهمی |
یه جوری واسم زندگی سرد شد
که دستای گرم تو یادم نره
همش غصه خوردم همش می خورم
چقد بی کسی اشتها آوره
همه مشکلاتم رو با قرص خواب
تو لیوان دلشوره حل می کنم
بازم مثل هرشب به جای تنت
دارم بالشم رو بغل میکنم
| هانی ملک زاده |
پشت درختِ خاطره نابود می شوم
سیگارِ برگ می کشی و دود می شوم
اینجا کسی برای کسی بی قرار نیست
من در کنار پنجرهام، او در کنار کیست؟
| احسان افشاری |
زن ها زمستانند
چترند بارانند
وقتی که غمگینند
آواز می خوانند
| احسان افشاری |
آنقدر درخیالم تو را بوسیدم
که مردم مرا غنچه ای می بینند
که یک بنده خدا را به آن آویختند.
| رسول ادهمی |
به نظرم هیچوقت نباید پیش خودت فکر کنی که کسی را خیلی خوب میشناسی، هر چند سال باشد، هر چقدر هم از آشنایی ات گذشته باشد.
بعضی اوقات حرف های بعضی از آدم های درون زندگی مان اندازه ی موج انفجار یک بمب ما را موج زده می کنند.
انقدری که پیش خودت بگویی حتما این آدم را هک کرده اند، نه نه حتما هک کردنش، امکان ندارد این همان آدم قبلی باشد!
می خواستم بگویمش که تو را به خدا کار را از اینی که هست خراب تر نکن، این حرف هایی که نمیدانم داری از کجا می آوریشان را نصف کاره بگذار و فقط برو، من تا همین جایش هم زیادی شنیدم، اما موج حرف هایش نمی گذاشت حرف بزنم و فقط نگاهش می کردم.
سخت ترین درک دنیا زمانی است که بین یک برزخ گیر می کنید.
برزخی که یک طرفش دوست داشتنی ترین موجودی است که تا به حال میشناختی اش
و طرف دیگر دوست داشتنی ترین موجودی است که احساس میکنی هرگز نمیشناختی اش
همین.
|پویان اوحدی |
آغوش تو
مترادف امنیت است
آغوش تو
ترسهای مرا میبلعد
لغتنامهها دروغ میگفتند
آغوش تو
یعنی پایان سردردها
یعنی آغاز عاشقانهترین رخوتها
آغوش تو یعنی “من” خوبم !
| مهدیه لطیفی |
غم انگیز بود
که خیابان پر بود
از قرارهایی که،
یکی نیامده بود،
یکی بی قرار و دلشکسته، برگشته بود!
اندوه من اما
از جنس سوم بود...
من با هیچ کس
هیچ کجای این همه شهر
در هیچ کجای این همه خیابان
هیچ قراری نداشتم...
| رویا شاه حسین زاده |
اینجا خیابان است، آنجا کوچه، آن خانه!
اینجا قفس، آنجا قفس تر، آن یکی زندان!
آرامشم پشت همین دیوار ها گم شد...
باید مدارا کرد با این درد بیدرمان
بعد از تو گنجشکی شدم، زخمیتر از یک شعر
هرکس مرا سنگی زد و قلب مرا آزرد
پرواز کردن از تنم پرواز کرد و رفت...
بال و پرم را لااقل ای دوست برگردان!
پیچیده در من مرگ، پیچیده درونم درد
من لا به لای زندگی گم کرده ام خود را
تکلیف من با گریه ها روشن نخواهد شد
بشکن برو راحت شوم ای بغض سرگردان!
سهم نفسهایم دقیقا مرگ تدریجی است
اینجا برایم آخر دنیاست، بی اغراق...
بعد از تو غم دیدم، تو بعد از من چه خواهی دید؟!
گنجشک های مرده در هر گوشه ی تهران...
| اهورا فروزان |
درحالی که معلوم بود داره به دورترین نقطه ی جاده نگاه می کنه گفت: ولی من میگم هیچوقت ازدواج نکن، هیچوقت جدا نشو از این حالت، باور کن ازدواج شبای بارونی زیر بارون قدم زدن نیست، دیوونه بازی تو خیابون و بادبادک بازیِ آخر هفته نیست، باور کن زندگی اونقدر مسئولیت داره که چشم بهم میزنی و میبینی همش تکراره و تکرار و تکرار...
رد نگاهشو می گیرم و میگم: اما آدما خودشون زندگیشونو می سازن، خودشون تصمیم می گیرن که شب بارونی برن قدم بزنن یا نه، خودشون انتخاب می کنن که دنیای دونفرشونو رنگی بسازن یا نه، میدونی؟ مشکل آدما این حرفا نیست، مشکل اینه همه وقتی بهم نرسیدن عاشقن ولی وقتی بهم می رسن تموم میشه اون حس، اون انگیزه، اون شوق وگرنه آرزوها همونن که بودن...
سرشو برمیگردونه و میگه: زندگی من که بعد از ازدواج خیلی عوض شد، آرزوی قدم زدن زیر بارون به دلم مونده، آرزوی بستنی خوردن تو هوای سرد، نقاشی کشیدن، عاشق بودن ...دلم میسوزه واسه خودم و همه ی کسایی که زندگی ای که دوست دارن بعد از ازدواج براشون یه رویای دست نیافتنیه!
به آسمون نگاه کردم، ابرای تیره بالای سرمون جمع شده بودن و قطره های ریز بارون شیشه ی ماشین رو مات میکردن، گوشی رو برداشتم و بهش گفتم: اینو بگیر زنگ بزن بگو شما به قدم زدن تو بارون دعوتید، مطمئن باش نه نمیگه...
گوشی رو ازم گرفت و لبخند زد، چشم هامو با اطمینان باز و بسته کردم. دیگه صداشو نشنیدم فقط از آینه بغل ماشین بیرون رو نگاه کردم و به این فکر کردم که چرا ما آدما یاد گرفتیم رو زندگی ای که با همچین چیزای ساده ای میتونه خوشرنگ و جذاب باشه یه خط تیره بکشیم و یادمون بره "عشق مراقبت و توجه میخواد"؟
| نازنین عابدین پور |
جنگ نرم
یعنی
دونفر سر این که کدام آن یکی را
بیشتر دوست دارد
به جان هم بیفتند.
| رسول ادهمی |
تو زندگیم دل یخچال خونه رو خیلی شکوندم. هی بازش کردم، هی هیچی برنداشتم و فحش دادم که تو هیچی نداری بی مصرف.