وقتی تنهایی
به همهچیز و همهکس پناه میبری
پخش میشوی
در کوچه و خیابان
به جاهایی میروی که نباید بروی
به آدمهایی سلام میکنی که نباید.
محبوب من!
بیا دست مرا بگیر و مرا بیرون بکش!
از کافههای دود و نیشخند
از گلوی شبها
از گِل و لای روزها
من پراکنده شدهام
بیا مرا جمع کن از کوچه و خیابان
بیا مرا جمع کن از دیگران!
#رسول_یونان
دلم بدون تو غمگین و با تو افسرده است
چه کردهای که ز بود و نبودت آزرده است
به عکسهای خودم خیرهام، کدام منم؟
زمانه، خاطرههای مرا کجا برده است
#فاضل_نظری
هدایت شده از - طوفانِ احساسات .
در حرم شاه عبدالعظیم به یاد تمام عزیزان:)
اعم از ؛
- نداشته هایم
- شاید اگه
- خسته از خنده های غمگین
- آندیا
- جزیره بدون ِ D
-ساقی ها
- خانوم ۲۷۴
- هیبا
-سبز زیتونی
-عقیق سبز
- منیب
- ناحله
- ماضی بعید
- ماه حرم
- moonstruck
- آبی خاکستری سیاه
-وتین
- کافه پسر خاله ها
- هرآنچه نگفتم
- تعشق
- روحا
- اغمار
- فاتحین
- تهی
- تبسم
- زخم کاری
- نژند
- my music
- در خفای خویش
- ماتیلدا
- اهتدا
- یارالی
- دلخوشیم
- اقیانوس من
- کتاب خانه زیر شیرووان
- نویسنده کوچک ؛
- مکتعب
- اشتباه خوب
- هسته بدون وابسته
- my moon
- نازبو
- حامیم
- بچه های فرزند منیب ؛ بچه های داداش مجی و رفقا ؛ بچه های خودمون و گنگ سرا
دل تنگم و دلتنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
عاشق نشدى ، لنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
کو قطره اشکى که به پاى تو بریزم که بمانى ؟
بى اسلحه در جنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
تو آن بت مغرور پیمبر شکنى، داغ ندیدى
دل بسته به یک سنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
تو تابلوى حاصل دستان هنرمند خدایى
نقاشى بى رنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
گشتم همه جا را پى چشمان پر از شوق تو اما
فرسنگ به فرسنگ نبودى که بدانى چه کشیدم!
به من بگو..
با این میراث سنگین خاطراتی
که بر شانه هایم گذاشتهای، چه کنم؟!
#سعاد_الصباح
تا حالا شکار رفتی؟ من میرفتم ولی دیگه نمیرم!
آخرین باری که شکار رفتم شکارگوزن بود.
خیلی گشتم تا یه گوزن پیدا کردم.
بهش شلیک کردم، درست زدم به پاش.
وقتی بالای سرش رسیدم هنوزجون داشت. با چشماش داشت التماس می کرد.
نفس می کشید. زیباییش منو تسخیر کرده بود.
حس کردم که اون گوزن می تونه دوست خوبی واسم باشه.
میتونستم نزدیک خونه یه جای دنج واسش درست کنم.
خوب که فکر کردم با خودم گفتم که اون گوزن واسه همیشه لنگ میزنه و وقتی منو ببینه یاد بلایی میفته که سرش آوردم.
از التماس چشماش فهمیدم بهترین لطفی که میتونم در حقش بکنم اینکه یه گلوله صاف تو قلبش شلیک کنم.
تو هیچوقت نمیتونی با کسی که زخمیش کردی دوست باشی...
| روزبه معین |