+سلام ..خوبی حدی _ چی باز چی می خوای ؟ + بیا برگردیم .. - دیونه شدی ؟ + نه .. من بدجور عاشقت شدم تو اینو میدونی ولی نمی خوای بفهمی ... _ دروغگوی نفهم برات حسرتی میشیم به دست نیوفتی فهمیدی ؟ همین جوری که گذاشتی زندگی قبل از تو و قبل از آشنایی با تو رو حسرت بشه من زندگی قبلیم رو می خوام خانوادم رو می خوام ولی همه ش از دست تو.... + ببخشید - تا عمر دارم تو رو نمی بخشم بهم پی نده و گمشو بیرون [ میدونی بعضی وقتا بعضی آدما ارزش اینو ندارن که زندگیت رو براشون خراب کنی یا عمرت رو حدر بدی به جاش حسرت شو براش تو دختری کارت رو بلدی فهمیده هستی عاقلی و ..... ارزش خودت رو بدون اگه هم برات خطور کرد که نمی تونی یادت باشه تو خیلی قوی تر از این حرفای ] "زود باش تو کارت رو بلدی دختر حسرت شوووووو براش#شما
https://eitaa.com/MALEKA_ZENDEGI
ممنون میشم بهم پیام بدی.
مخترع دوربین عکاسی
اگر میدانست
ساعتها حرف زدن با یک عکس بی جان
چه بر سر آدم می آورد
هیچ گاه دست به این چنین اختراعی نمیزد!
البته که عکس های تو جان دارند!
این را حال پریشان من میگوید
وگرنه هیچ دیوانه ای
صفحه ی موبایل را نمیبوسد و در آغوش نمیکشد!
| علی سلطانی |
افسوس، ما خوشبخت و آرامیم
افسوس ما دلتنگ و خاموشیم
خوشبخت، زیرا دوست می داریم-
دلتنگ، زیرا عشق نفرینی ست؛
#فروغ_فرخزاد
هدایت شده از •کتابفروشی ارواح🌬
بخشیدن دیگران تمرین خوبی است برای اینکه وقتی زمانش فرا رسید بتوانیم خود را ببخشیم.
📖 #کتاب_آسایش
دلتنگم و دلتنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
عاشق نشدى ، لنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
کو قطره اشکى که به پاى تو بریزم که بمانى !
بى اسلحه در جنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
تو آن بت مغرور پیمبر شکنى ، داغ ندیدى
دلبسته به یک سنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
تو تابلوى حاصل دستان هنرمند خدایى
نقاشى بىرنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
گشتم همه جا را پى چشمان پر از شوق تو اما
فرسنگ به فرسنگ نبودى که بدانى چه کشیدم .
نمیدونم هوا ابره،
یا من دنیا رو ابری میبینم.
غمگین، سرد و خاکستری.
ببینم! جایی که تو هستی، آسمون چه رنگیه؟
هنوزم خورشید صبح به صبح بهت سر میزنه یا پشت یه مشت ابر سیاه زندونیه؟
هنوز توی شبات ستاره هست؟
توی آسمونت ماه داری؟
چه حرف احمقانهای.
ماه که دیگه خودش به ماه احتیاج نداره. داره؟
تا حالا کسی بهت گفته نبودنت، بدترین جای دنیاست؟
من بهت گفتم.
تاحالا کسی بهت گفته وقتی نبیندت، دنیاش سیاه و تاریکه؟
من بهت گفتم.
شده کسی نباشه و تو هر روز توی خیالت روبهروش بشینی و تمام خاطراتت رو مرور کنی؟
تو کدومی؟
اونی که نیست یا اونی که هرجا سر میچرخونه خاطراتش رو میبینه؟
تو میدونی چند سال از یه اتفاق باید بگذره،
تا آدم یه خاطره رو فراموش کنه؟ نمیدونی.
چون اگه میدونستی خاطره نمیشدی.
| پویا جمشیدی |
هدایت شده از ــ بــیـگـانـه ــ
خب از اونجایی که به امید خدا قرارِ درست و حسابی از همسایه هام حمایت کنم ؛ قرارِ لیست همسایگی رو دوباره بنویسم .
خب چنل هایی که مایل به ادامه همسایگی یا شروع همسایگی با کافه بیگانه هستند این پیام رو فوروارد کنن و لینک چنلشون رو توی ناشناس قرار بدن .
https://secret.timefriend.net/16780364153591
#کافه_بیگانه
گاهی نرم و گاه سخت و شکننده، درست مثل پروانهها.
آنها زیبایند و مملو از رنگ؛ و تا وقتی آزادند بسیار لطیف و شادی بخشاند، بی آنکه خود بفهمند!
"آیا تا بحال پروانهی زنده ای را در دست گرفتهای؟"
به محض اولین تماس با بالهایشان، انگشتان شما رنگ میگیرد. این ممکن است آن ها را بکُشد یا اگر خیلی خوش شانس باشند با بال های زخمی و برای مدتی کوتاه، دوباره پرواز کنند.
تمام ما لااقل برای یکبار هم که شده در زندگیمان پروانه بودهایم...
نِشَسته در دستان کسی که روزی دوستمان داشت!
تنِ ما زخمی بزرگ است که پوستی رنگین آن را پوشانده...!
و زخم ها...
زخم ها اصلیت ماست.
ما رنگدانه هایمان را در نهایت سخاوت به دست های کسی که دوستمان داشت بخشیدهایم، و جای خالی آنها عاقبت ما را خواهد کُشت.
#حمید_جدیدی
هوا بدون تو این روزها نفسگیر است
هنوز بیتو از این زندگی دلم سیر است
چقدر بیتو به تقویم کهنه زل بزنم
به خود دروغ بگویم، که دست تقدیر است
به دانه دانۀ تسبیح مادرم سوگند
غروب جمعه پس از تو همیشه دلگیر است
که گفته: سر به سر افسانه است آمدنت
که گفته: نام تو در دفتر اساطیر است
که گفته: صبح ظهور تو جنگ و خونریزی است
که گفته: صبح ظهور تو عصر شمشیر است
به ما نگاه نکن صبح جمعه بیداریم
به ما نگاه نکن اشکمان سرازیر است
کسی به آمدنت عاشقانه فکر نکرد
که کار مردم وامانده رأی و تفسیر است
بگو به من که چرا جادهها نمیفهمند؟
تو هر زمان که بیایی از این سفر دیر است
علی اصغر شیری