eitaa logo
- آینه آفتاب ؛
937 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
در مسجد و در کعبه به دنبال خداییم از حس خدا در دلمان دور و جداییم هم مسجد و هم کعبه وهم قبله بهانه است! دقت بکنی نور خدا داخل خانه است در مسجد و در کعبه به دنبال چه هستی؟ اول تو ببین قلب کسی را نشکستی؟ اینکونه چرا در پی اثبات خداییم؟ همسایه‌‌ی ما گشنه و ما سیر بخوابیم؟ در خلقت ما راز و معمای خدا چیست؟ انسان خودش آیینه یک کعبه مگر نیست؟ برخیز و کمی کعبه آمال خودت باش چنگی به نقابت بزن و مال خودت باش شاید که بتی در وسط ذهن من و توست باید بت خود با نم باران خدا شست گویی که خدا در بدن و در تنمان هست نزدیکتر از خون و رگ گردنمان هست در پیله پروانه مگر دست خدا نیست ؟ پیدایش پروانه بگو معجزه کیست ؟ باید که در آیینه کمی هم به خود آییم ما جلوه ای از خلقت زیبای خداییم هرکس که دلش آینه شد فاقد لکه در قلب خودش کرده بنا کعبه و مکه ک :)
عقل می گفت برو عشق به پایان آمد عشق میگفت بمان سوء تفاهم شده است
روزی میرسد که بی تفاوتی هایت را با جای خالی اَم حس کنی وشاید در دلت بگویی؛"کاش اینجا بود" آن وقت است که میفهمی چه زود دیر میشود و من حتی به خوابت هم نمی آیم..
  از خودم برایت بگویم؟ از خانه، از خیابان شهر، صدای پای ما، شب؟ از کجا برایت بگویم عشق من! جایی که تو نیستی، گفتن دارد؟  
پس لطفا به تلاشت ادامه بده🤝
چتر چرا وقتی نامه ام عاشقانه می بارد قدم زدن چرا وقتی هوایت یک نفره است شراب چرا وقتی دوستت دارم هایم قطره قطره صورتت را میبوسند، می افتند، و پیاده رو مست میشود! تو... بی چتر؟ در یک هوای تک نفره؟ اسیر پیاده روی مست؟ چه میکنی با عشق؟ چه میکنی با من؟ آرزویم کن به حضرت تو سوگند.... برآورده شدن را مثل عاشقی میدانم! | حامد نیازی |
@Ariha8 منتظرم!^^ 🌱❤️ _
من به شعر و ادبیات علاقه ی زیادی ندارم ولی شعرایی که میذاری خیلی به دلم میشینه مرسی بابت چنل خاصت حال دلمو خوب میکنه اینکه شما استقبال میکنین من حالم دو چندان خوب میشه و انگیزم زییییاد
هدایت شده از ریشه در خاک؛
همین + .
چشم‌ِ تو شعر و تنت قافیه، لب‌هات غزل تو خودت یک تنه دیوان‌ غزل های‌ منی .
تو که نمیدانی عطر بهار نارنجم گاهی انقدر دل تنگت هستم که میخواهم یقه ات را بگیرم و از آن قاب عکس خاکستری بیرون بکشمت در آغوش بگیرمت و بیخیال همه ی دنیا بشوم سوار عطر خیال ببرمت آن طرف کائنات میان همان شعرها که فقط خدا می نویسد! آنجا که من باشم و تو من از تو بگویم و تو ناز کنی و من... از خوشی بمیرم! | |
رفت روی تخت و خوابید. غمش هم! جای دیگری نداشت برود، کنارش دراز کشید. | هاروکی موراکامی |