گفتم: چند دقیقه این جا بنشین و به من تکیه بده.
گفت: کارم از تکیه گذشته. دلم میخواهد توی بغلت بمیرم...!
#عباسمعروفی
یکی را دوستش داری
که او دنبالِ غیر از توست
کجا دیدی جهانی را
به این شوریده احوالی ؟!
خب و خب؛
بنظر شما محتوای کانال رو به همین صورتی که هست ادامه بدیم
یا تغییری توش ایجاد کنیم؟
دوست من نظرت بشدت برام ارزشمند و مهمه 🫂
- https://harfeto.timefriend.net/16730175774205 -
- آینه آفتاب ؛
خب و خب؛ بنظر شما محتوای کانال رو به همین صورتی که هست ادامه بدیم یا تغییری توش ایجاد کنیم؟ دوست من
چقدر ذوق زده و امیدوار شدم****
ممنونم از همه پیشنهاداتون و ارزشی که واسم قائل شدین و نظر دادین🤝🌚
تا تو بودی در شبم، من ماه تابان داشتم
روبروی چشم خود چشمی غزل خوان داشتم
حال اگر چه هیچ نذری عهده دار ِ وصل نیست
یک زمان پیشآمدی بودم که امکان داشتم
ماجراهایی که با من زیر باران داشتی
شعر اگر می شد قریب پنج دیوان داشتم
بعد تو بیش از همه فکرم به این مشغول بود...
من چه چیزی کمتر از آن نارفیقان داشتم؟!
ساده از «من بی تو می میرم» گذشتی خوب من!
من به این یک جمله ی خود سخت ایمان داشتم
لحظه ی تشییع من از دور بویت می رسید
تا دو ساعت بعد دفنم همچنان جان داشتم !!
#کاظم_بهمنی
ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﭘﯿﺪﺍﺳﺖ؟
ﺩﺭ ﻭ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﭼﺮﺍ
ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﺧﻢ ﻣﯽﮐﺸﻨﺪ ﻣﺪﺍﻡ؟
ﻭﻗﺘﯽ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﻧﺒﻮﺩﻧﺖ ﻣﯽﭼﺮﺧﻢ
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﺴﺘﯽ ﺩﺭ ﺑﻮﯼ ﺗﻨﺖ
ﺩﺭ ﮔﻞﻫﺎﯼ ﭘﯿﺮﻫﻨﺖ
ﻋﺸﻖ ﻣﻦ!
ﺁﻭﺍﺭﮔﯽ ﻭﺍﺩﯼ ﭼﻨﺪﻡ ﺑﻮﺩ. . .
#عباس_معروفی
پیدا بکن یک آدمِ آدمتری را
و شانههای محکم و محکمتری را
آقای خوبی که دلش سنگی نباشد
معشوق های دوستت دارمتری را
من را رها کن، هر چه میخواهی تو داری
از دست خواهی داد چیز کمتری را
با گیسوانت باد بازی کرد و رقصید
و زد رقم آیندهی درهمتری را
تو آخر این داستان باید بخندی
پس امتحان کن عاشق بیغمتری را
من میروم آرام آرام از همهچیز
هر روز میبینی منِ مبهمتری را
من را ببخش، از این خداحافظ٬ خداحا...
پیدا نکردم واژهی مرهمتری را
| سید مهدی موسوی |
آیدای کوچولوی من!
تو را دوست دارم؛ و این دوست داشتن، حقیقتی است که مرا به زندگی دلبسته می کند.
همه ی شادیهایم در یک لبخند تو خلاصه میشود؛ و کافی است که تو قیافه ناشادی بگیری تا من همهی شادیها و خوش بختیهای دنیا را در خطوط درهم فشردهی آن، -چهرهای که خدا میداند چقدر دوستش میدارم- گم کنم!
-از نامه های احمد به آیدا (: