خونش بند نمی آید
معشوقه اش
سال ها پیش
بی خداحافظی
گوشی را " قطع " کرد.
| پدرام مسافری |
" منّی رسالَهُ حُبّ
و منکِ رِسالَهُ حُبّ
و یَتَشَکَّلُ الرَّبیع..."
از نامههای عاشقانهی من
از نامههای عاشقانهی تو
بهار شکل میگیرد...
#نزار_قبانی
در جمعشان بودم که پنهانی دلم رفت
باور نمی کردم به آسانی دلم رفت
از هم سراغش را رفیقان می گرفتند
در وا شد و آمد به مهمانی، دلم رفت
رفتم کنارش، صحبتم یادم نیامد!
پرسید: شعرت را نمی خوانی؟ دلم رفت
مثل معلم ها به ذوقم آفرین گفت
مانند یک طفل دبستانی دلم رفت
من از دیار منزوی، او اهل فردوس
یک سیب و یک چاقوی زنجانی؛ دلم رفت
ای کاش آن شب دست در مویش نمی برد
زلفش که آمد روی پیشانی دلم رفت
ای کاش اصلا من نمی رفتم کنارش
اما چه سود از این پشیمانی دلم رفت
دیگر دلم ـ رخت سفیدم ـ نیست در بند
دیروز طوفان شد، چه طوفانی...رفت...
#کاظم_بهمنی
می گفت عشق مثل یک بیماری میمونه که تو هر آدمی یک جور بروز میکنه،
یکی بدبین میشه،
یکی مهربون میشه،
یکی غمگین میشه،
یه سری هم از ترس واگیردار بودن رها می کنن میرن!
من تنها حسی که دارم دلتنگیه،
ولی یه سوال مثل خوره افتاده تو سرم،
اگه دیگه دلتنگ کسی نشم چی؟!
| روزبه معین |
محبوب من؛
ما که توقع نداشتیم این دنیا ما را ناز کند، یا گرم در آغوش بگیرد
فقط توقع بود که این قدر جگرمان را نسوزاند!
محبوب من!
عدالت یعنی هرچیزی، هرکسی، سرجای خودش باشد
عدل این است که شما دردل ما باشید...
| محمد صالح علاء |
اوجِ غمِ اين قصه در اين شعر همين جاست
من بی تو پریشان و تو انگار نه انگار!
هدایت شده از روح!
اونی که میدونه ناراحتی حرفی نمیزنه و فقط بغلت میکنه هم بحثش جداست.