eitaa logo
- آینه آفتاب ؛
937 دنبال‌کننده
1.9هزار عکس
248 ویدیو
17 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
عشق دل آدم را روشن میکند؛
کاش میشد آدم اندوه را از پنجره بیرون بریزد!'
هدایت شده از 𝑀𝑒 :)
گفتمش در دل و جآنی تو بگو من چِه کنم؟! گفت نبض ضربآنی تو بگو من چه کنم؟! مولانا
یک جهان شعر سرودم که بفهمی تنها محض لبخند تو شاعر شده‌ام خوش‌ انصاف .
هدایت شده از 𝑀𝑒 :)
پرسیدم:خوبی؟ خندید و گفت:"ول میچرخیم علاف نباشیم" نشسته بود رو به روم. چشمش که به ساعتم خورد لبخند زد گفت:قشنگه گفتم:فقط قشنگه! ابروهاشو داد بالا که یعنی منظورمو نمی فهمه! گفتم: بچه بودم،یه شب که خونه ی خاله م دعوت بودیم شیطنتمون گل کرد و با دو تا از بچه های فامیل شروع کردیم به زدن زنگ خونه ها و فرار کردیم.آخر شب که مهمونی تموم شد دیدم دم یکی از اون خونه ها آمبولانس وایساده.اون شب تا صبح خوابم نبرد.همه ش فک می کردم من باعث شدم. بزرگتر که شدم توو یه مسابقه ی فوتبال که خیلی مهم بود پشت پنالتی وایسادم!مطمئن بودم اگه توپو بزنم سمت راست دروازه بان گل میشه اما لحظه ی آخر زدم سمت چپ!دروازه بانشون توپو گرفت و تیممون حذف شد.اون شب تا صبح نخوابیدم.همه ش فک می کردم من باعث شدم. سنم که بازم بیشتر شد،یه روز که معلم زبان میخواست تست بگیره رفتم و برگه ی تست رو از دفتر کش رفتم.من زبانم همیشه خوب بود.آوردم و سوالا رو به تموم بچه ها یاد دادم.اما وقتی رفتیم سر جلسه متوجه شدیم که من صفحه ی یک و دو سوالا رو دزدیدم و معاون مدرسه هم بدون اینکه حواسش باشه صفحه ی سه و چهارو ازمون امتجان گرفت.این بود که اکثر بچه ها سوالای ساده ی صفحه ی یک و دو رو از دست دادن و صفحه ی سه و چهار که سوالای سخت تری داشت رو سفید گذاشتن.من اون روز بیست شدم اما بقیه گندزدن.اون شب تا صبح خوابم نبرد.همه ش فک می کردم من باعث شدم. آخرین روزی که از دختری که دوست داشتم جدا شدم پونزده دیقه توو سرما کنار هم قدم زدیم.همه ش یه حسی بهم میگفت دستاشو بگیر و ازش بخواه کنارت بمونه.اما غرورم نمیذاشت.خداحافظی کردیم و الان هشت ماهه که ندیدمش!اون شب تا صبح نخوابیدم.چون همه ش فک می کردم من باعث شدم... "داریوش" داشت می خوند:"در حسرت رویای تو/تقویممو پر می کنم/هر روز این تنهایی و/فردا تصور می کنم" زد زیر خنده که:اونا رو که درست فک می کردی اما چه ربطی داشت به ساعت ؟ با یه صدای بغض آلودی گفتم:کاش "حسرت" رو یه جوری می خوند که هیشکی معنیشو نفهمه... ساعتو گرفت توو دستش.انگار که دوزاریش افتاده باشه پرسید: چن دور باید پیچ این ساعتو بچرخونم تا برگردیم به هشت ماه پیش...!؟ |کسری بختیاریان|
محبوب من؛ وقتی دلم نمی‌خواهد هیچکس را در این دنیا ببینم، به سمت خانه‌ی شما راه می‌افتم! | محمد صالح علاء |
جواب خودمو چی بدم؟ بگم نشد؟ بگم نخواست؟ چه جوری؟ بابا من قول دادم، به آینه قدی جلوی در، به کاناپه قهوه ایی وسط حال، به لیوان دسته دار بلند توی ویترین، به خونه، به خودم... بابا من به خودم قول داده بودم، قول خنده ت، قول صدات، که حرف بزنی زل بزنم توی صورتت بگم جونم تو فقط بگو. که بارون بزنه بگی چه هواییه آخه؟ بگی من دلم برف میخواد، منم برف شم ببارم کف پات... راستی دیدی چنتا زمستون برف رو سرم نشسته؟ | سید ارسلان حسینی |
میشود پیشانی ات بوسید و از لب ها گذشت؟ مومن از قم بگذرد تا جمکران هم میرود!
مال منی! نه تو هستی نه من.
"پنجه در هرچه که من واهمه دارم بزنید! "