مرا دردیست اندر دل که گر گویم زبان سوزد
وگر پنهان کنم ترسم که مغزِ استخوان سوزد
خود خبر داری دلم آواره و حیران توست؟
جان من باشی اگر، تا پای جان، خواهان توست!
گر نمیدانی بدان این بَرده با میلِ خودش
بی غُل و زنجیرهم درگوشهی زندان توست...
مثل آن گنجشگکِ آواره و بی سرپناه
آرزویش لانهای در سایهی مژگان توست!
گر که بگشایی به رویش قلب خود را تا اَبد
گوشهای از قلب تو لایق ترین مهمان توست!
جان نثارِ دوست کردن، خوب میداند ولی...
همچنان در انتظار دادن فرمان توست!
خاطرت آسوده باشد ماندگاری در دلم
این دل شوریده و شیدا بلاگردان توست...!
گرچه میدانم نمیآیم به چشمانت ولی...
چشم جانم تا قیامت در پیِ چشمان توست!
گوشهی چشمی نما تا فاش گویم بعد از این
شانههایم تکیهگاه امن بیپایان توست!
#رهی_معیری
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هر چند عمر در غم و حرمان گذاشتم
هرگز دل از محبت او بر نداشتم..
#هوشنگ_ابتهاج
#سایه
https://eitaa.com/DialogueDel