1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
یه درو نمیتونی بشکونی ازگل؟!😂🤣
https://eitaa.com/DialogueDel
زیباییات من را به یادِ آن زمان انداخت
روزی که چشمت چاییام را از دهان انداخت
تخمِ سکوت افتاده در بازار مسگرها
چشمان تو یک شهر را از آب و نان انداخت
دزدانه آمد هر سحر از بامِتان بالا
خورشید را آن چشمها، از نردبان انداخت
ابرو کشیدی آهوانِ خسته رم کردند
بهرام در غاری خزید آرش کمان انداخت
من از قلم افتادهای بودم که چشمانت
نام مرا در کوی و برزن بر زبان انداخت
هر جنگجویی که شبی مهمان چشمت شد
از ترس جانش صبح زین بر مادیان انداخت
مردان هنوز از رنجهای ایل میگویند
روزی که چشمت لرزه بر اندام خان انداخت
#عبدالحسین_انصاری
کو قطرهی اشکی که به پای تو بریزم که بمانی
بیاسلحه در جنگ نبودی که بدانی چه کشیدم