' دیگر سرزنده نبود '
بیشتر ِاوقاتش به دلنگرانی می گذشت .. انرژی ای که روزگاری صرف ِ عشق ورزیدن به زندگی میکرد ، حالا داشت صرف ِدوام آوردنش میشد ..
★ | ᗪim ડtᥲr .
چه بر تو گذشت که به جای پایان ِرنجها ،
به پایان ِخود می اندیشی ؟
هر آدمی هم که باشی ،
بالاخره وسط ِیه فصلی از کتاب ِزندگیت ،
مجبوری به زور هم که شده
به خودت بفهمونی که تحت ِهیچ شرایطی ،
' عشق و دوست داشته شدن '
رو نباید از کسی گدایی کنی ..
چون در نهایت ' نمیشه و نمیتونی ' !